* نروك *
بفتح نون و ضم را و سكون واو و كاف لغت فارسي است
* ماهيت ان
بيخي است شبيه بلعبت بربرى و از ان بزركتر و از كرمان آورند امين الدوله كفته كه مخبر صادق به من خبر داد كه در جبال كرمان خصوصا جايى كه پلنك باشد در اول بهار نباتي مىرويد برك آن در ابتدا شبيه ببرك خربزه و چون به قدر شبرى رسد شكل برك آن منقلب كردد و بنابرآن در ان وقت آن مكان را نشان مىكنند و بعد از خشكي كياه و رسيدن بيخ آن به همان نشان بيخ آن را اخذ مىنمايند و كفتهاند علامت خوبى و خواص آن آنست كه چون بر بالاى ديك جوشان بكذارند در ساعت از جوش باز ايستد و چون در تنور اندازند نان از تنور بريزد و چون در شير اندازند شير بريده كردد و رنك اصلي آن برنك پلنك ابلق مىباشد و نيز از خواص آنست كه چون پلنك از زائيدن بسيار آزار مىيابد و برو دشوار است زادن لهذا آن بيخ را پيدا كرده برآورده مىخورد تا بار نكيرد و از خوردن آن بار نمىكيرد و در بدن آن غدد بهم مىرسد و از هر مكانى كه پلنك بيخ آن را برآورده خورده باشد باز سال ديكر از همان مكان بيخ تازه مىرويد و باز سبزى مىباشد بخلاف آنچه را پلنك برنياورده كه آن سفيد است و در سركين آن كاهي بعضى مهرها يافت مىشود و بعضى كفتهاند در شيردان آن و بعضي كفتهاند در فرج و رحم آن و بعضي كفتهاند در ذنب آن تكون مىيابد و صاحب اختيارات بديعي نوشته تحقيق آنست كه در ذنب آن بهم مىرسد و باقي خلاف است و آن را حجر النسر و بفارسي نروك پلنك نامند و دستور اخذ آنچنان است كه چون قبل آن را احساس نمايند و در فم رحم آن چيزى مانند آب دريا بند بايد كه پوست رحم آن را ببرند و در جو اندازند و مدتى نكاهدارند آن آب مانند انفحه منعقد كردد و نروك حقيقي عبارت ازينست و طرقيون مصنوع آن را بانواع مىسازند بعضى مانند جو و بعضى مانند كندم باريك طولاني و اين صحيح نيست صحيح همان است كه ذكر يافت
* افعال و خواص آن
چون دو شعيره تا يك طسوج آن را زن بخورد و يا فرزجه سازد و يا ذرور و يا تعليق نمايد هركز آبستن نكردد و چون مرد تعليق نمايد مباشرت نكند و اكر نمايد با هر زن كه مقاربت نمايد حامله نكردد و ذرور و تعليق آن جهت دفع خنازير و ريح الشوكه مجرب دانستهاند و طلاى آن جهت رفع ناصور مجرب مقدار شربت آن يك طسوج و زياده از ان موجب لاغرى بافراط است و در دست داشتن آن باعث سرعت ولادت و كفتهاند چون بر ناصور بندند حجم آن زياده كردد و ناصور كمتر و كوچكتر شود و تجديد آن باعث رفع ناصور است *
* فصل النون مع السين المهملة *
* نسر *
بفتح نون و سكون سين و راء مهملتين لغت عربي است و بفارسي كركس و بتركي فخر و بهند كد نامند
* ماهيت ان
از جملهء سباع طيور و بزرك جثه و در رنك قريب بعقاب و مائل بسرخي و منقار و ساق آن دراز و پر آن مانند نى است و كويند در يك روز زياده از دو هزار فرسنك بپرواز قطع مىنمايد بدليل آنكه بچهء آن را زعفران آلوده در آشيان آن مىكذارند هنكامى كه او نباشد و چون او آمده بچه خود را زرد مشاهده مىنمايد بكمان آنكه يرقان كرده در يك روز سنك يرقان را از سر انديپ آورده در اشيان خود مىكذارد براى رفع يرقان آن بعضى بلاد ايران و روم و ترك و غيره مسافت آن تا سرنديپ در رفتن و مراجعت از دو هزار فرسنك زياده است زيرا كه آن سنك به غير از سر انديپ جاى ديكر يافت نمىشود و در هنكام پرواز بسيار اوج مىكيرد و از مغرب تا مشرق در يك روز سير مىنمايد و باز مراجعت مىكند و بسبب حرارت مزاج در وقت خواب يك جشم را نمىپوشاند و تا هزار سال عمر مىكند و در سالى زياده بر يك تخم و يك بچه نمىآورد و قوت شامه و باصره بسيار قوى دارد به حدى كه از مسافت بعيده در مكانى كه حيوان مرده باشد در حين پرواز و يا غير آن آن را ديده و يا بوى آن را شنيده خود را