ورم جنين با آب طبيخ خسك طلاى نيم دانك آن با آب مطبوخ انيسون در ان جوشانيده باشند بر شكم مستسقي و همچنين آشاميدن يك دانك آن با آب مطبوخ انيسون نافع اعضاء النفض و التناسل آشاميدن يك قيراط آن با شير تازه دوشيده بتنهائي و يا با قدرى شكر جهت قروح و اوجاع احليل و مثانه و آشاميدن طسوجي از ان با آب مطبوخ دوقو و فقاح اذخر جهت رفع حبس البول و تقطير و ادرار آن و خوردن هر هفته يك مرتبه دو حبهء آن با روغن كاو جهت رفع باد بواسير و اوجاع معده و دو حبهء آن با آب مطبوخ ساذج هندى جهت اختناق رحم و حمول اندك آن مخلوط با آرد كندم جهت قلت صبر به نكاهداشتن بول و سلس البول و همچنين حمول آن با روغن زيتون يا روغن زنبق جهت تقطير البول و عدم صبر بر حبس آن و استرخاى مقعده و غديوط و مسوح آن با روغن نارجيل و مانند آن بر قضيب و انثيان و حوالى آن جهت تحريك جماع و همچنين آشاميدن دو حبهء آن با آب باقلا يا حبهء از ان با زردهء تخممرغ نيمبرشت سه روز متوالى و محمد بن زكريا در كتاب الباه نقل كرده اكر كسى را آب مني خرچ شده باشد و خواهد كه به زودى به حال اصلي بركردد در آخر حركت قريب بانزال دو جو موميائي را در پنج درهم عسل سفيد حل كرده بخورد و اكر محرور المزاج باشد با اشربهء باردهء مناسبه بنوشد مجرب است الات المفاصل محلول آن از يك دانك تا يك و نيم دانك در ادهان مناسبه مانند روغن كل و يا اشياى موافقه مانند آب باقلا و يا زردهء تخممرغ دو سه عدد جهت اوجاع مفاصل و خلع عضو و كوفتكي عضله و عصب و جدا شدن و پاره شدن آن و كسر عظم و سقطه و ضربه و صدمه و امثال اينها خوردن و ماليدن آن بر ان موضع بيعديل و همچنين آشاميدن آن با شراب صرف و براى جراحات كهنه و ناصور وزن يك دانك آن با يكدرهم پيه خنزير كداخته در زيت مقدار نيم درهم مرهم ساخته بمالند و جهت اعلال باطني و صدمات آن در روغن كل سرخ يا روغن كنجد حل كرده و طلا نمودن به آن و اكر بر كسى تيرى زده باشند ماليدن بر آن موضع و خوردن آن بغايت نافع الحمى آشاميدن نيم دانك آن با مطبوخ افسنتين و باد آورد و يا با اشربهء مناسبهء ديكر جهت رفع حميات عتيقهء بلغميه و سوداويه نافع الاورام و البثور و الزينة نيم دانك آن با مطبوخ افتيمون صرف با ادويهء مناسبه ديكر هفت روز متوالى جهت ابتداى برص و جذام و داء الفيل و همچنين جهت هر علت با ادويهء مناسبه و معاون آن مفيد است السموم ماليدن آن به قدر يك قيراط با روغن كاو جهت كزيدن عقرب و نيز جهت عقرب كزيده آشاميدن يك قيراط آن با شراب صرف يا نبيذ صرف و همچنين يك قيراط آن با آب كشنيز تازه و يا آب بيخ كبر آشاميدن و كذاشتن بران و جهت مطلق سموم مقدار دو حبهء آن با طبيخ خسك و يا با آب فراسيون و يا با آب سداب و يا با آب فوتنج جبلي و يا با آب انجدان و يا با آب طبيخ آنها مجرب است دستور حل موميائي مانند حل عنبر و لادن است در قدر مضاعف در كلاب و يا با ادهان مناسبه و يا بتنهائي و در تراكيب و ادويه داخل نمودن و حبوب آن در قرابادين كبير ذكر يافت *
* مونج *
بضم ميم و سكون واو و نون و جيم لغت هندى است
* ماهيت ان
پوست درخت نوعى از ني غير مجوف است كه بهندى سركنده نامند و اطفال از قلم آن بر تخته مىنويسند
* طبيعت ان
سرد و خشك
* افعال و خواص آن
غرغره با آب مطبوخ آن جهت جوشش دهان و اورام لثه و لهاة و آشاميدن آن جهت ضعف شهوت طعام و بواسير خوني و ريحي و درد كرده و مثانه و آلات تناسل و آشاميدن آن بطريق تنباكو كه در سر غليان به جهت فواق از مجربات كفتهاند و بتجربه رسيده و اكر قبل از كشيدن آن قدري برك تنباكوى خشك را در آتش انداخته دود آن را به دهان بكيرند بهتر است و اكر بيكدفعه زائل نكردد مكرر نمايند و اين معالجهء فواق ريحي است و بخور آن جهت بواسير مفيد است *