و رفتهرفته بمرور ايام از كثرت كاوش آن مكان كود شده است باعتبار آنكه سنكي را كه از درز آن برمىآيد مىكاوند بلكه از زير آن بيشتر بدست مىآيد و همچنين ازين جهت آن مكان كودتر از سابق شده و بالفعل بر مثال چاهي بعمق دو قامت انسان بقطر سه چهار ذرع شده است سنكى عظيم بر دهن آن كذاشته و مستحفظان نزديك آن مىباشند و سالي يك مرتبه پنجاه شصت كس و زياده هم جمع شده آن سنك را اندكاندك كنار مىكنند كه شخصى در ان تواند رفت پس شخصى لنكي بسته اندرون آن مىرود اندك آبى به قدر يك شبر يا يك و نيم شبر كاهى قدرى زياده و كاهى كمتر كه از تراوش عروق آن كوه در ته آن جمع شده است در ان مدت و بر بالاى آن اندك دهنيتي مانند پردهء نازك منجمد كشته تمام آن آب را با اندك سنك و ريك و آنچه هست در ان بيرون آورده در ديك بزركي جمع مىكنند و مستحفظان همه جمع مىباشند و آن ديك را بر آتش كذاشته چند جوشى مىدهند تا دهنيت از مائيت و خاك و ريك و غيرها جدا كردد پس فرود آورده سر آن را بسته همه بر ان مهر مىكنند و مىكذارند تا خوب سرد كردد پس سر آن را باز كرده آنچه بر روى آن بسته شده است از دهنيت مىكيرند و مرتبهء ديكر آن را به همان قسم جوش داده مىكذارند تا سرد كردد و دهنيت آن را باز مىكيرند و همچنين تا دهنيت ديكر در ان نماند پس قدرى را عمله بعنوان دزدى براى خود مىكذارند و تتمه را جميع آنها بران مهر نموده ارسال حضور مىنمايند و مجموع تخمينا يكصد و پنجاه مثقال نهايت تا دو صد مثقال در تمام سال جمع مىشود كاهى زياده تا سه صد مثقال و كاهى كمتر و زياده برين شنيده نشد و در دردى آن نيز تاثير و خاصيت بسيار است چون در روغن كاو يا كل سرخ حل نمايند و صاف نموده بياشامند و يا تدهين نمايند و نيز از بعضى ثقه شنيده شده كه در داراب درهء كوهى است كه از انجا موميائي دارابي اخذ مىنمايند و در ان دره از شكاف كوه قطرهقطره موميائي مىچكد در زير آن قاشق بزركي نصب كردهاند و در ان آنچه مجتمع مىكردد اخذ مىنمايند و جمع مىكنند و هر سال بدستور ارسال حضور سلاطين مىنمايند و غير دارابي نيز از شكافهاى سنك برميآيد و ليكن مكانى معين مانند دارابي ندارد و كسانى كه ماهر اين كاراند در ان كوهستان رفته تجسس مىنمايند بر روى بعضى سنكها كه علامتى و داغى معلوم مىشود انجا را ميخى كوبيده نشان مىكذارند و بعد از چند مدت آمده از انجا آنچه جوشيده شده است جمع نموده برميدارند و كاه است كه سال ديكر از همان سنك و همان جا نيز برميآيد و كاه هست كه برنميآيد و از جاى ديكر و از شكاف سنكهاى ديكر كه بر نيامده بود برميآيد و نيز از بعضى ثقه و سكنهء آن ديار شنيده شد كه بعض اهل آن ديار و اسطهبانات و كهكيلويه و نيز در بعض نواح آنها جمع شده در بعضى مغارها و شكافهاى كوه كه مىدانند كه از انها موميائى برميآيد هيمه بسيارى در ان مغارها و شكافها جمع كرده آتش مىزنند و مىروند بسبب كرمي تابش آتش از شكافها و درزهاى سنكها چيزى بسيارى برميآيد و بر اطراف شكافها و درزها منجمد مىكردد و بعد سرد شدن آن مغارها آمده آنها را جمع كرده ميان خودها قسمت مىكنند و مىفروشند و اين نوع است كه نزد مردم بسيار و وافر و ارزان است و خريد و فروخت آن مىشود و در نفع قريب بنوع دوم است اما نوع اول كه دارابي و ماخوذ از مكان خاص و خالص است منافع بسيار دارد و قليل الوجود است و بدست همه كس نمىآيد چنانچه ذكر يافت مكر آنكه قليلى از ان عمله و يا از بخشش و انعامات سلاطين و يا از عملهء كارخانجات بطريق سرقه بدست بعضى آيد و نيز چيزى شبيه بموميائى بسيار ضعيف العمل ناصاف از بعض كوههاى هند و دكهن به عمل مىآيد و مىكويند كه از شكاف مغارات مىچكد و خوب خالص آن را چون در آب اندازند آب را سرخ مىكرداند و مانند موم مىباشد و كمياب است و آن را بلسان اهل هند سلاجيت مىنامند و خاصيت بسيارى براى آن بپان مىكنند و
مىكويند كه نوع ميمون سياهى كه آن را لنكور مىنامند
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 850
مساهمون: محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
ص٨٥٠