خوشبو هم در تازكى و هم بعد از خشك شدن و در موسم كرما كه هنكام بارش است در ملك هند و بنكاله هنكام بهار آنست و ثمر آن به قدر عناب متوسطى و سنجد بزركي و برنك آن و مغز آن با عفوصت بسيار اندك شيريني و هستهء آن بزرك
* طبيعت كل ان
كرم و خشك و ثمر آن سرد و خشك و قابض خصوص نارس آن
* افعال و خواص ان
ثمر نارس خشك و تخم آن را نيز در ادويهء حابسهء مني و سيلان آن داخل مىنمايند جهت آنكه قابض و ممسك مني است و حابس بطن و آشاميدن نقوع پوست درخت آن جهت حرقة البول و قروح مجارى آن و آتشك نافع و بيخ آن نيز بدستور و مضمضه بطبيخ پوست درخت آن جهت درد دندان و تقويت لثه نافع و سعوط كل خشك سودهء آن براى مرض اهوه كه مرضى است در بنكاله در بيني مردم بهم مىرسد علامت آن تپ شديد و صداع و درد كردن و شانه و غيرها است و جهت صداع بارد و بدستور كشيدن كل خشك آن در سر غليان بجاى تنباكو و عرق كل آن جهت صداع و تقويت دل و دماغ شربا و سعوطا نافع طرد الهوام كذاشتن كل آن بر فراش و رخت خواب باعث دورى هزارپا و مار از ان است و در حرف الباء مع الواو بنام بولسرى نيز ذكر يافت
* موميا *
بضم ميم و سكون واو و كسر ميم و فتح ياء مثناة تحتانيه و الف لغت يوناني است بمعني حافظ الاجساد و بعربي عرق الجبال و بفارسي موميائي نامند
* ماهيت ان
چيزى است شبيه بقير از درزها و شكافهاى بعض جبال بيرون مىآيد و بهترين همه آن است كه در كوه داراب كه از توابع فارس است بهم مىرسد و بعد از ان در اسطهبانات و نواح آن و بعد از ان در كهكيلويه و آنچه از جاهاى ديكر اخذ مىنمايند قير است نه موميائي و ضعيف الاثر و چندان خاصيتى و نفع بر ان مترتب نمىكردد و آنچه ملا احمد تهتههء در تاريخ الحكما در كيفيت به دو اطلاع بر موميائي و خواص و افعال آن نوشته آنست كه از جملهء عجائب اتفاقات ظهور موميائي كانى بود در عهد فريدون و كيفيت ظهور آن در كتب معتبره چنين آوردهاند كه در ايام حكومت فريدون جمعي از سپاهيان او در حوالى داراب جرد فارس شكار مىكردند ناكاه يكى از ايشان تير كارى بر قوج كوهى زد و آن بعد از چنان زخمي از نظر ايشان غائب شد هرچند تفحص كردند نيافتند اتفاقا بعد از يك هفته باز آن جماعت به شكار رفتند همان قوج را ديدند كه صحيح و سالم مىكردد و آن تير در پوست او آيخته و قوج آنچنان مىخراميد كه كويا اصلا زخمى به دو نرسيده آن جماعت از مشاهدهء آن حالت متعجب شده در مقام كرفتن او شدند و بهر نحوى كه بود او را بدست آوردند چون نيك ملاحظه نمودند قدرى از موميائي در اندرون زخم و حوالي او چسپيده بود چنانچه معلوم مىشد كه او خود را بموضع كه موميائي داشته ماليده و آن موميائى موجب التيام و التحام زخم كارى او شده و چون اين خبر بفريدون رسيد به حكم او حكما و اطبا در مقام تجربه و امتحان آن شدند و در التيام جراحات و جبر عظم مكسور و غيرها از وى آثار ارجمند و فوائد عظيمه يافتند انتهى كلامه و بعضى كفتهاند كه در زمان فريدون فرخ حكما پي به اين دارو بردند بدين طريق كه روزى فريدون براى شكار رفته بود و آهوئى را تير زد چنانچه آن تير بر پهلوى او نشست و از پهلوى ديكر او بيرون رفت و تير ديكر بر پاى او زد كه لنك شد و مىرفت و فريدون در عقب آن مىرفت تا آنكه آهو بجاى رسيد كه اندك كودى داشت آن آهو چند مرتبه زبان خود را بر ان مكان ماليده و تا رسيدن فريدون بسر وقت او باز آن آهو به دو نشست و برفت و نمىلنكيد ازين معني فريدون متعجب شده حكما را طلبيد و اظهار آن مقدمه نموده و بعد تفحص معلوم شد كه از درزهاى سنك مانند صمغ چيزى تراوش مىكند و مىچكد و آن آهو آن را ليسيده پس فريدون حكم كرد كه مستحفظان در انجا باشند و هر ساله هر مقدار كه جمع شود ارسال حضور نمايند و از ان زمان تا حال در انجا مستحفظان هستند و هر ساله آنچه جمع مىشود از براى سلاطين ارسال مىدارند