ديكر مىخورند و ثمر آن در ابتداى ظهور در غلافى صنوبرى شكل بنفش مائل بسرخي و سبزى مىباشد پس آن شكافته خوشه ظاهر مىكردد و در ان خوشه دانهاى موز بسيار ريزه و بتدريج بزرك مىشود تا آنكه مىرسد و پخته مىكردد پس آن را قطع نموده پوست بالاى آن را دور كرده مغز آن را مىخورند و تنهء درختى كه يك مرتبه ثمر آورد ديكر ثمر نمىورد آن را مىبرند و مغز آن را كه كنجيال نامند برآورده پخته مىخورند چنانچه ذكر يافت و در بنكاله ثمر آن را اختصاص بفصلي و زمانى معين نيست در تمام سال ثمر مىدهد الا آنكه در فصل بارش زياده و از اطراف درخت فصيلها و بچها بسيار برميآيد و آنچه بلند و بزرك است بعد از اخذ ثمر بنحو مذكور و قطع تنهء آن از انها بجاى آن برقرار مىدارند تتمه را برآورده جاهاى ديكر غرس مىنمايند و در باغي و مكانى كه سه چهار درخت آن باشد و زمين قوى بود در سه چهار سال تا صد درخت و زياده مىشود و ثمر بعضى اصناف آن شيرين و لطيف و لذيذ بسيار و خوشبو مىباشد و آن را در هند و در بنكاله كيلهء مرتباني نامند و سواى بنكاله خصوص جهانكير نكر در تمام ملك هند و دكهن اين نوع نمىشود و اين بىتخم است و بعد از ان اصناف ديكر با تخم بعضى بسيار كرم و ريزه مانند انوپان و صفرى و چينيه و مال بهوك و چنپا و امثال اينها نيز و طعم آنها شيرين و با اندك رائحه خوش و ليكن بلطافت و لذت و خوشبوئى و شيرينى مرتباني نيست و بعضى ازينها نيز با اندك عفوصت مىباشد خصوص كه خوب پخته و رسيده نباشد و اما صنفى كه آن را كچكيله نامند خوشه و ثمر آن بزركتر از ثمرهاى همه اصناف ديكر تا بيك شبر و اكثر مثلث شكل مىباشد پخته و رسيدهء آن را نمىخورند براى بىمزكي و لزوجت و عفوصت و كم شيريني پوست آن را در نيم خامي جدا كرده مغز آن ورق نموده در ماهي و قلايا يا بدون اينها پخته مىخورند و از همه بدتر صنفي است كه در بنكاله آن را تهيه نامند چون اين بسيار بىمزه و با لزوجت و عفوصت و پرتخم است اكثرى نيم پخته آن را نيز نمىخورند مكر فقرا و مساكين و هريك از اصناف مذكوره در بعضى بلاد بهتر از بعضى ديكر مىشود بحسب اختلاف زمين و آب و هوا و بهر جا بنامي مخصوص و همه اصناف مذكوره در بنكاله خصوص جهانكير نكر جاى ديكر نمىشود و از برك و پوست درخت آن خشك كرده و سوزانيده ملحي به عمل مىآورند چنانچه در ملح مذكور شد و خاكستر آن را باعتبار آنكه با بورقيت و جلا است كازران هند و بنكاله در غسل بعض ثياب بسيار چرب و چرك مستعمل دارند بجاى صابون كه در آب چند روز لباسها را مىخيسانند پس اندكى طبخى داده و اين را باصطلاح خود بهتي نامند پس ماليده افشرده با آب خالص مىشويند تا پاك كردد
* طبيعت ان
در كرمي معتدل و در دوم تر و با قوت قابضه
* افعال و خواص آن
جالي و كثير الغذاء و بطئ الهضم و بعد انهضام مولد خون غليظ و مسمن بدن اعضاء الصدر و الغذاء و النفض مفرح و ملين سينه و جهت سرفهء يابس و خشونت حلق و ترطيب معده و حبس بطن و تحريك باه محرورين و دافع لاغرى كرده نافع مطبوخ نيم پخته كچكيلا حابس اسهال الزينة طلاى آن با سركه و آب ليمو جهت كچلي و سعفه و جرب و حكه و با آب و تخم خربزه جهت كلف و نيكوئى رنك رخسار الاورام ضماد برك آن محلل اورام القروح و الجروح و حرق النار ضماد نوع موزى كه در بنكاله مال بهوك مىكويند جهت سوختكي آتش كه چون بعد از سوختن بران موضع بمالند مانع آبله و وجع آنست و نيز نوع موزى كه بولكه نامند جهت قروح بدن اطفال خصوص قروحى كه بسبب آتشك ابوين و يا مرضعه بهم رسيده باشد مجرب كه رسيدهء آن را پخته آن را نرم مثل مرهم ساخته بر پارچهء ماليده بر ان كذارند در پنج شش مرتبه زائل مىكردد بعون اللّه تعالى ذرور خاكستر پوست آن و پوست درخت جهت نزف الدم جروح و تجفيف و التيام قروح مؤثر المضار بطئ الهضم و نفاخ و اكثار و مداومت آن مولد رياح و خون غليظ بلغمي و بلغم و موجب