فضليه
* افعال و خواص ان
بسيار نفاخ و بطئ الهضم و مولد مني و منعظ بسبب نفخى كه دارد و ضماد آن جهت امور مذكوره در ماش انفع و جهت برص كه تازه بتازه سائيده روزى چند مرتبه بمالند تا چند روز متوالي مفيد دانستهاند و در ملك هند و بنكاله آن را نيز مانند ماش پخته مىخورند و انواع اطعمه مانند ماش از ان مىسازند و در قرابادين شمهء ذكر يافت *
* ماسفودون *
بفتح ميم و الف و فتح سين مهمله و ضم فا و سكون واو و ضم دال مهمله و سكون واو و نون
* ماهيت ان
كفتهاند اسم هندى دوائي است كه در ملك هند مىرويد و از انجا مىآورند شاخ و برك آن شبيه بريحان و برك آن از برك آن عريضتر قريب ببرك آس و مدور و نازكتر و در بو شبيه بسنبل هندى و كل آن شبيه بياسمين و از ان لطيفتر
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص آن
در جميع افعال قريب بسنبل و جهت خوشبوئى داخل ادهان مىنمايند خصوص برك آن را *
* ماعز *
بفتح ميم و الف و كسر عين مهمله و زاى معجمه لغت عربى است و معز نيز و بفارسي بز و نر آن را تيس و بتركى كجى و بهندى مادهء آن را بكرى و نر آن را بكرا نامند
* ماهيت ان
حيوانى است مشهور از حيوانات ماكولة اللحم كوشت آن نسبت بلحوم حيوانات ديكر بعد از كوسفندان است و الطف و بهترين آن جوان يك ساله فربه صحيح المزاج آن است و اهلى و صحرائى و جبلى مىباشد
* طبيعت آن
كرم و تر و كرمى آن از لحم كوسفند يعنى ضان كمتر و جبلى از اهلى كرمتر و لطيفتر و برى از اهلى نيز كرمتر و لطيفتر
* افعال و خواص ان
موافق محرورين و مرضى و در فصل و بلدان حاره صالح الكيموس مولد خون لطيف سبك مضر سوداوى مزاج مصلح آن بادام و نارجيل و خرما و خوردن ميوههاى تر و تازه و ترشيها و كشك با آن بغايت مضر و كوشت بزغاله ما فوق شش ماه با رطوبت غالبه و بهترين لحوم مسكن غليان خون و ملطف و موافق مرضى و ناقهين و كذاشتن كوشت بز كرماكرم بر عضو ضربه و صدمه رسيده و كوفته شده و بدستور پيچيدن عضو در پوست كرماكرم آن مسكن وجع و درد و باعث عدم تورم آن و بستن پوست سر بزغاله در حين كرمى بر سر صاحب سرسام و اختلاط ذهن و ضماد مغز سر آن مرطب قوى و ملين دماغ و اعضاى صلبه العين اكتحال زهرهء آن رافع غشاوه و جكر بز سياه را چون شرحه شرحه نموده آن را به آن مخلوط كرده دارفلفل و زنجبيل بر ان پاشيده كباب نمايند و چون آب مترشح از ان را كوفته در چشم كشند جهت شبكورى مجرب و سنون سركين نيم سوختهء آن با نمك سنك جهت رفع زردى دندان و عفونت لثه اعضاء الصدر و الغذاء و النفض چون خصيهء آن را شكافته زراوند مدحرج و نطرون و زيره بر ان پاشيده خشك كنند يك مثقال آن با آب كرم جهت بهر و ربو و درد جكر و مثانه و مداومت آن جهت تقويت باه عجيب الاثر و چون با بوره و صعتر خشك كنند يك مثقال آن با سركهء عنصل جهت سپرز و چون بز نر چهار ساله يكرنك سرخ را در اول فصل هنكام رنكينى انكور ذبح نمايند و خون اول و آخر آن را بريزند و خون وسط را در ظرفى بكيرند و بعد از بسته شدن ريزهريزه كنند و بر روى كاه و يا غربال در سايه خشك نمايند و آن را يد اللّه نامند جهت آنكه در تفتيت سنك كرده و مثانه قوى الاثر است و بيعديل و آشاميدن حريرهء پيه آن با آرد برنج و جاورس جهت سحج و اسهالى كه از اغذيهء حارهء حاده بهم رسيده باشد و جهت منع افراط عمل مسهل و احتقان بدان با آرد جو جهت قرحهء امعا و آشاميدن سركين آن جهت يرقان و با ماء العسل جهت كشودن حيض و قتل و اخراج جنين و فرزجهء خشك آن با كندر جهت رفع ادرار حيض و آشاميدن سم سوختهء آن با عسل جهت رفع بول در فراش مجرب مقدار شربت آن تا دو درهم و طلاى سركين آن با بول آن جهت استسقا و ورم طحال و طلاى مطبوخ آن با بول اطفال جهت رفع قولنج بلغمي و رياح غليظه و ماء اصفر الاوجاع و الاورام و البثور ضماد پيه آن مسكن دردها و طلاى سركين آن محلل اورام كهنه و سركين سوختهء آن الطف و جالى