تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
و سكبينج و نمك هندى و هليلهء زرد و تخم كرفس بستانى و امثال آن اضافه نمايند و شرب آن با آب عنب الثعلب و آب رازيانه و خيارشنبر اولى است و سبب اطلاع بر مازريون را ملا احمد تبتى در تاريخ الحكما خود چنين نوشته كه از جملهء اتفاقات عجيبه آنست كه مستسقي بود در بصره كه جميع اطبا از معالجهء آن عاجز آمده بالاتفاق كفتند كه اين قابل علاج نيست چون اين حكايت شنيد اميد از حيات خود منقطع كردانيده كفت مرا بكذاريد كه چند روز كه حيات دارم آنچه خواهم بخورم و بكرسنكي نميرم اطبا كفتند تو بهر چه ميل دارى بخور كه بعد از ان هيچ‌كس مانع تو نخواهد بود پس آن مرد كفت مرا بر سر كوچه بريد كه آنچه خاطر من خواهد از جماعتي كه در كوچها مىكردند و چيزهاى خوردنى و حلاوى مىفروشند بخرم و بخورم چنان كردند اتفاقا اول بار نظر او بر شخصى افتاد كه ملخ پخته مىفروخت طبيعت ملهمهء او ميل به آن كرد از ان ملخ پخته قدرى صالح خريده تناول نمود بعد از ساعتي شروع باسهال كرد و چندان آب زرد متعفن از شكم آن مستسقي بيرون آمد كه كمان هيچ احدى نبود كه اين مقدار آب در بدن آدمي تواند بود اما بعد از ان بالكليه از ان مرض نجات يافت چنان كه هيچ‌كس او را نمىتوانست شناخت چون اين خبر باطبائي كه مدتى در معالجهء او اوقات صرف نموده و از علاج مايوس شده دست از معالجه برداشته بودند رسيد حيرت ايشان زياده شد چه ملخ بالطبع قابض است نه مسهل بالاخره يكي از ان اطباى كه حدت او نسبت بسائر طبيبان ديكر زياده و قوى بود بائع ملخ را طلبيده از وى پرسيد كه تو اين ملخ را از كجا صيد كردى و چه طور زميني بود و در ان زمين چه كياه بود كفت من اين ملخ را از جائي صيد كردم كه در ان موضع غير از مازريون هيچ درخت ديكر نبود و خوراك اين ملخان همان مازريون بود پس آن طبيب چون اين حكايت شنيد خاطرش از ان فارغ شد چه خاصيت مازريون اسهال رطوبات رقيقه است غايتش آنكه چون قوت اسهال آن بسيار قويتر است چنان كه اكر به وزن يكدرهم تنها از مازريون بشخصي دهند يحتمل كه آن اسهال آرد كه حبس آن ممكن نباشد و بنا بر خطرى و غايلهء كه دارد مازريون را تنها بدون مصلحات استعمال نمىنمايند و عند الضرورت با مصلحات امتزاج نموده استعمال مىنمايند و آنجا دو طبخ يافته يكي در شكم ملخ و ديكر در آب كه ملخ فروش نموده و كسر كيفيت آن شده و باصلاح و اعتدال آمده و لهذا از ان اين عمل بىخطر و غايله بظهور آمد و اين از الهامات جناب بارى است تقدس و تعالى مر طبيعت را

* طبيعت ان

در آخر سوم و در چهارم نيز كرم و خشك كفته‌اند

* افعال و خواص ان

جالي و منقي و مقشر و بسيار حريف تند اعضاء الراس مضمضه بطبيخ آن خصوصا سياه آن مسكن درد دندان و چون بر پارچهء از برك آن فلفل سوده ماليده بر دندان كذارند نيز مسكن وجع آنست اعضاء الغذاء و النفض مسهل ماء اصفر و حيات و حب القرع و جهت استسقاى زقي و لحمى و يرقان و ضعف كرده نافع خصوصا برك تر و تازهء آنكه در هنكام كل آن اخذ نموده در سركه بدستور مزبور خيسانيده خشك نموده مقدار شش قيراط آن را در يكرطل و نيم آب جوش دهند تا بثلث رسد و صاف نموده بياشامند اسهال حيات و حب القرع نمايد بتخصيص كه با فودنج جبلي جوش نموده باشند و كاه مىخيسانند بيست درهم آن را در دو سير شراب و دو ماه مىكذارند پس صاف نموده دو ماه ديكر مىكذارند پس مىآشامند جهت استسقا و تنقيهء نفاس و چون شش درهم آن را در يكرطل و نيم آب جوش دهند تا بثلث رسد ماليده صاف نموده با يك اوقيه روغن بادام جوش دهند تا روغن بماند اما نسوزد يكدرهم تا پنج درهم آن اسهال برفق نمايد و آشاميدن طبيخ آن جهت عسر البول شديد مفيد و بعضى كفته‌اند مسهل سودا و اخلاط بلغميه نيز است خصوصا كه با دو وزن آن افسنتين بجوشانند و بياشامند و بعضي يك مثقال آن را با دو مثقال افسنتين و با عسل مطبوخ بقوم آورده سرشته شياف ساخته برميدارند و واجب است كه بحسب ارادهء اسهال ماء اصفر و هريك از اخلاط و اخراج اقسام