* باب بيست و چهارم در بيان ادويهء كه حرف اول آنها ميم است *
* فصل الميم مع الالف
* ماء *
بفتح ميم و الف ممدوده بفارسي آب و بهندى پاني و بانكلشي واتر نامند
* ماهيت ان
معروف و آن جسم رطب سيال و ركنى از اركان عنصرى و از عناصر اربعهء بسيطه و اجزاى مولدات ثلثهء طبيعيه و صناعيه است و به تنهائى بسبب بساطت صلاحيت و قابليت غذائيت بدن حيوان ندارد بلكه مرقق و مبدرق اغذيهء نباتيه و حيوانيه و نفوذ فرمايندهء اخلاط است در عروق ضيقهء شعريه و اعماق بدن و نيز مرطب بدن و مفرح ارواح خصوص روح حيواني و در تلوهوا است درين امر و مسكن التهاب و حدت و كاسر حدت حرارت معده و كبد حار و غاسل اخلاط غليظهء لزجه و ملين و رقيق كنندهء آنها است و قابل دفع كرداننده و معين بر دفع آنها و نيز معين بر هضم و نضج و جذب و دفع استحاله و تاثير فعل و انفعال اغذيه و ادويه است و بالجمله فعل و كار طبيعت و صناعت چه در ادويه و اغذيه و چه در زراعت و حرث و غرس و سائر صناعت تمامى بىمداخلت و اعانت آن تمام نمىشود و وجود آنها منوط بدان و نص من الماء كل شئ حي اشاره بدان است و چون اين امور بالاجمال دانسته شد و جوهر آبها باعتبار خفت و ثقل و صفا و كدورت و سرعت نفوذ و انحدار بطوء آن و تقويت هاضمه و ضعف آن مختلف مىباشد و انواع مياه منحصراند در آب باران و آب چشمها و كاريزها و آب چاهها كداخته از برف و يخ و بعبارت ديكر مياه منحصراند در ماء جارى و راكد و ماء المطر و ماء جارى مانند آب نهرها و در حكم آنها است ماء المطر و ماء العيون يعنى آب چشمها كه آب از انها جوشد و برايد و ماء راكد مانند آب غديرها و كودالها و امثال اينها و در حكم اينها است ماء البير يعنى آب چاه و قناة يعنى كاريز پس هر آبى كه در لطافت و خفت و صفا و سرعت نفوذ و انحدار و غيرها از صفات مذكوره بر همه مزيت داشته باشد ان بهتر است و ان نيست مكر ماء المطر يعني آب باران پس آن از همه بهتر است و بعضي كفتهاند در ان نيز قوت قبضي است چنانچه شيخ الرئيس در مبحث اسهال كفته واجب است كه بوده باشد آب ايشان آب باران جهت آنكه در ان قبضى است مؤلف كويد مىتواند بود كه قبض آن بالذات نباشد بلكه بالعرض بسبب كمال لطافت و خفت و صفا و نفوذ و سرعت انحدار و عدم توقف در معده كه باعث بلت و رخاوت و سستي آن و الياف آن و تليين و اسهال و نفخ و قراقر كردد بلكه به جهت نشف رطوبات باعث قبض شود و لهذا كويا با قوت قابضه است و ليكن بسبب كمال لطافت زود قبول عفونت مىنمايد و مضر سينه و آواز است در ابدان و كسانى كه عادى بآشاميدن آن نباشند باعث هيجان نوازل و زكام و سرفه و غيرها است و لهذا چون در خارج نكاهدارند زود در ان كرم تكون مىيابد و تدبير و اصلاح آن جوش نمودن و يا سنكتاب و يا آهن تاب كردن آنست و بهترين آن آب باران صيفي و خريفي است و بعضى آب باران شتوى را كفتهاند باعتبار ضعف تاثير تابش آفتاب و صعود ابخرهء كثيره بلكه لطيفه و اين بحسب اراضي و بلدان مختلف مىباشد و يك حكم بر همه جارى نمىتوان نمود و قريب به آب باران آب مقطر بعنوان عرق در قرع و انبيق و يا بعنوان ترشح از خم و سبو بود كوزه متخلخل المسام و يا سنك رخو است كه آب منقطر منتشر آنها را جمع نموده بياشامند و از فرنك سنكي رخو مجوف از قبيل حوضى بسيار كوچك كه نيم مشك آب در ان كنجايش دارد مىآورند و آب شور دريا ناصاف را كه در ان ريزند و مكرر مقطر نمايند آب شيرين صافى از ان قطره قطره ترشح مىنمايد حتى اكر شربت را ريزند آب خالص مقطر مىشود و شكر در جوف آن مىماند و تا به اين حد مبالغه دارند كه اكر كسى زهر در آب داخل كند زهر مىماند و آب خالص تقطير يابد و بر جهازات و كشتيهاى آن سنك انكاه مىدارند كه عند الضرورت و اتمام آب شيرين آب شور را بتقطر شيرين نموده بياشامند و يا بطريق عرق و بعد از ان در لطافت و جودت ماء العيون يعنى آب چشمهاى جارى عميق شيرين صافي شفاف خوش طعم و رائحه است كه خاك
و مين