تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
و بعضى كفته‌اند شبنمي است غليظ لزج كه در فصل ربيع بر درختى شبيه بنبق مىنشيند و آن را جمع نموده اقراص ساخته به اطراف مىبرند و بعضى كفته‌اند كه رطوبتى است كه از نبات قسوس كه نوعى از لبلاب است حاصل مىكردد و بر موى بز و كوسفندان در حالت چرا مىچسپد و از انها اخذ مىنمايند و تصفيه نموده اقراص مىسازند و به اطراف مىبرند و بهترين آن قبرسى خوب نرم خوشبوى چرب سياه مائل بسرخي و سبزى عنبرى آنست كه سنكين و خالص و رمليت نداشته باشد و سياه قاوى آن زبون

* طبيعت ان

در اول كرم و در دوم خشك و آنچه از بلاد جنوبي بهم مىرسد كرم و تر و بعضى در دوم كرم و در سوم خشك كفته‌اند

* افعال و خواص ان

ملطف قوى و مسخن و مفتح افواه عروق و مقوى ارواح و جاذب و اندك قابض و منضج رطوبات غليظهء لزجه و محلل آنها باعتدال و محلل صلابات و مسكن اوجاع و لهذا داخل ادويهء مسكنهء اوجاع مىنمايند اعضاء الراس طلاى آن جهت درد سر و با روغن كل بريافوخ اطفال جهت حبس نزلات و سرفهء ايشان و داخل ادويهء معالجهء صداع ضربانى كرده مىشود و قطور محلول آن در روغن كل در كوش مسكن اوجاع آن و طلاى آن بر پيش سر حابس نزلات و مانع آنها از نزول اعضاء النفس و الغذاء و النفض آشاميدن آن جهت سرفهء بارد و تقويت معده و تسكين اوجاع باردهء آن و فواق ريحى و با شراب كهنه قابض و حابس بطن و مدر بول و شير و مخرج جنين و طلاى آن مقوى معده و مانع غثيان و سيلان آب دهان حادث از استرخاى معده و رافع صلابت آن و صلابت كبد و رحم و فرزجهء آن نيز رافع صلابت رحم و اختناق آن و احتباس حيض و كرفتن دخان آن بقمعي در رحم مخرج جنين مرده و مشيمه و ضماد آن با پيه خوك و يا پيه كاو جهت ورم مقعده و درد آن و تحقين بدان با روغن كل جهت سحج بارد القروح و الجروح طلاى آن مدمل حروح كهنهء عسرة الاندمال و منقي كوشت فاسد الزينة تدهين آن با روغن مورد و شراب جهت روئيدن موى و انبوهى و بسيارى حفظ آن از اسقاط نافع جهت آنكه لطيف و غوص‌كنندهء در باطن عضو و منقى اخلاط فاسده و جذب كنندهء اخلاط صالحهء قابل تكون موى است و به جهت داء الثعلب و داء الحيه نيز مفيد به همان اسباب و با زيت جهت قلع عضو و برص و با شراب قالع آثار قرحه و آبله الاورام و الاوجاع ضماد آن با زفت محلل صلابات و با روغن بابونه و شبت جهت تسكين اوجاع بارده حرق النار طلاى آن با روغن كل جهت سوختكى آتش طرد الهوام بخور آن كريزانندهء هوام الخواص چون زن بعد از بول بخور آن را بكيرد اكر در حال باز ادرار بول آيد قابل حمل خواهد بود و الا فلا المضار مضر سفل و آشاميدن آن موجب كرب مصلح آن سنبل رومى مقدار شربت آن از نيم درم تا يك درم روغن لاذن كه يك اوقيهء آن را در يكرطل روغن زيتون و كنجد حل نموده روز ديكر بر آتش خاكستر كذارند كه قريب بسدس آن برود

* افعال و خواص آن

جهت برودت اعضا و زكام رطوبى و تقويت معده و رويانيدن و سياه كردن موى و تقويت آن بغايت نافع است *

* لازورد *

بفتح لام و الف و كسر زاى معجمه و فتح واو و سكون را و دال مهملتين معرب لاجورد فارسي است

* ماهيت ان

سنكى است كه از كاشغر مىآورند بهترين آن صلب صافى نيلى براق با نقطهاى طلائي كبود بسرخى و بنفشى و سبزى مائل است كه در ان ركهاى خاك نباشد و آنچه باوصاف مذكوره نباشد مصنوع است و مستعمل در طب نيست و مادهء تكون آن زيبق قليل جيد و كبريت بسيار غير ردى قريب بمادهء ذهب است كه طلا ناكشته يبوست بران غالب شده آن را بدان رنك و لاجورد كردانيده و آن را مغشوش بزرنيخ زرد و ربع وزن آن زاج و رمل مىكنند و سحق بليغ با سركه كه در ان نمك حل كرده و مس تفته را در ان خاموش كرده باشند تا سركه سبز كشته باشد مىنمايند تا بقوام خمير آيد پس خشك نموده بجاى لاجورد