مخصوص بماكول آنست و فطر مخصوص بانواع ماكولهء آن و هريك مذكور شدند و آن را بتركى قارج و به فارسى سمالو و سماروغ و هوره نيز و بشيرازى هكلو و بيوناني اوزوفا و معرف بادى دولى و بسرياني ارذى و برومي هوديا و به عربى بنات الرعد و بهندى كهنبي بضم كاف و اشمام ها و نون و كسر باء موحده و يا نامند و ديسقوريدوس ودين ناميده
* ماهيت ان
بيخى است كه از عفونت زمين در هنكام ربيع در زمينهاى رملى و دامنهاى كوه بيشتر بهم مىرسد و مدور سرخ رنك بىساق و بىبرك و آن را خام و مطبوخ مىخورند و طعمى و رائحهء غالب ندارد و بهترين آن آنست كه در زمينهاى مرتفع رملي طيب بهم رسد و متوسط در بزركى و كوچكي و املس خوشبو تازه و طعمى و رائحهء غالب نداشته باشد و بعضى كفتهاند بهترين آن سفيد باوصاف مذكوره است و آنچه بخلاف اين اوصاف باشد و در زمينهاى ردى و زير اشجار رديهء يتوعيه و زيتون و جوز رويد و سفيد و سرخ تيره و خشك باشد ردى است و با سميت و سياه آنكه ظاهر و باطن آن هر دو سياه باشد مهلك
* طبيعت ان
در دوم سرد و تر
* افعال و خواص ان
العين در حديث نبوى صلى اللّه عليه و آله وارد است كه كمأة از من است و آب آن شفا است از براى چشم و اطبا كفتهاند كه آب آن جالي بياض عين است خصوصا آبى كه نزد بريان كردن از ان مىچكد و سرمهء را كه با آب تازهء فشردهء آن سائيده و پرورده باشند مقوى اجفان و قوت روح باصره و زياده كنندهء نور آن و رافع نزول آب آنست اعضاء الغذاء غليظ ثقيل ردئ الكيموس قليل الغذاء بطئ الانحدار غليظ مولد خون بلغمي و بلغم و نفاخ و مولد رياح در زير سراشيف و پشت است الضار اكثار آن مولد سكته و فالج و ذبحه و ثقل لسان و عسر نفس و بهق ابيض و قولنج و عسر البول مصلح آن طبخ آن با شبت و يا با آب و نمك و صعتر و پودنه و سداب طبخ جيد و مطيب بروغن و مرى و ابازير حاره مانند دارچيني و فلفل و قرنفل و امثال اينها نمودن است و سائر تدابير فطر است كه مذكور شد و ضماد خشك آن با آب بر سر جهت رفع طلع پيش از وقت آن مجرب و ضماد خشك سودهء آن با سركه و سريشم ماهي جهت برآمدكي ناف اطفال و فتق ايشان و سائر فتوق مجرب و تازهء آن را نيز بريان نموده با نمك و فلفل مىخورند و خوردن خشك آن مجوز نيست و عند الضرورة بايد كه يكشبانهروز در خاك خالص با آب حل كرده بخيسانند پس پاك شسته بدستور پخته با روغن بسيار بخورندن و اكثار به خوردن آن ننمايند و اكر با آبكامه و خردل بخورند كه بهترين مصلحات آنست بهتر است *
* كماذريوس *
بفتح كاف و ميم و الف و فتح ذال معجمه و سكون راء مهمله و ضم ياء مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله و بدال مهمله نيز آمده معرب ماذريوس يوناني است بمعني بلوط الارض و كفتهاند لغت رومي است و بيوناني مقيفرون و بفارسي رانداروى تلخ و بشيرازى مانداروى تلخ و بفرنكي كميداس نامند و ديسقوريدوس كفته بعضى مردم آن را طوفوريوس نامند و كفتهاند كه بهندى آن را موندى كويند و فى الحقيقت غير موندى است و موندى ان شاء اللّه تعالى در حرف الميم مع الواو و النون مذكور خواهد شد
* ماهيت ان
ديسقوريدوس كفته نباتى است به قدر شبرى و برك آن ريزه و شبيه ببرك بلوط در شكل و رنك و تشقق و طعم آن بسيار تلخ و با اندك حدت و كل آن بنفش و ريزه و تخم آن ريزهتر از انيسون و با حدت و بيخ آن ارغواني رنك و در تموز يافت مىشود و منبت آن سنكلاخها بايد كه بعد رسيدن بتمامه بردارند و نكاه دارند كه برك و كل و تخم آن نريخته موجود باشد و نيز كفته نباتى است برك آن عريض سبز شبيه ببرك ترمس برى و نبات آن مفروش بر روى زمين و بلند نمىشود و بيخ آن شبيه ببلوط كوچكي و در طعم شبيه بدان با تلخي و جالينوس كفته قضبا نيست مانند ريحان و از ان غليظتر و سبز رنك و برك آن ريزه شبيه ببرك بلوط و كل آن ارغوانى رنك و تلخ و بيخ آن نيز ارغواني و تلخ و كفتهاند شاخها