* كلهار *
بضم كاف عجمي و سكون لام و فتح ها و الف و راء مهمله و آن را كل كنول نيز نامند لغت هندى است
* ماهيت ان
كل نباتى است كه در غديرها و آبهاى ايستاده كه بهندى تالاب و جهيل نامند مىرويد نبات آن شبيه بنبات نيلوفر و از ان قويتر و برك آن پهنتر و كل آن بزركتر از كل نيلوفر و مضاعف و رنك آن سفيد و سرخ و درهم آميخته و بسيار خوشمنظر و خوش رائحه و بعضى سفيد فقط و در وسط كل آن تخمهاى ريزهء زرد كه آن را بهندى كيسر و كنجلك نيز نامند
* طبيعت كل آن
سرد و تر
* افعال و خواص آن
جهت حميات صفراويه و يرقان و تسكين عطش مفرط نافع و عرق آن قريب الفعل به عرق نيلوفر و زردى ميان كل آن سرد و خشك مسكن حدت صفرا و قابض شكم و حابس خون بواسير و كوزهء كل آنكه بهندى كنولكته نامند و بعد ريختن بركهاى آن ظاهر مىكردد و به شكل سر فواره و نصف كره و در جوف آن خانها مىباشد و در هر خانه دانهء باد و غلاف يكى سبز اندك ضخيم و ديكر سفيد نازك و مغز آن دو پارچه مانند مغز بادام و سفيد و شيرين طعم لذيذ خصوص نازك آنكه صلب نكشته باشد و در وسط مغز آن زبانهء سبزرنك و تلخ طعم طبيعت مغز آن نيز سرد و تر و رسيدهء صلب آن خشك و ديرهضم و مسكن حدت صفرا و خون و سوزش اعضا و سبزى ميان مغز آن نيز سرد و تر جهت حميات حاده نافع و ساق كل آن را امرتال و بيخ آن را شانوك كويند سرد و خشكاند و مبهي محرورين و قابض اسهال و مسكن حدت صفرا و خون و سوزش اعضا
* كليان كاته *
بفتح كاف و سكون لام و فتح ياء مثناة تحتانيه و الف و نون و فتح كاف و الف و فتح تاء مثناة فوقانيه و ها
* ماهيت آن
نباتي است خاردار به قدر ذرعى و خار آن درشت و در ملك بنكاله در حوالى بردوان و ميدنىپور كثير الوجود
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص ان
چون نيم مثقال پوست بيخ آن را با نيم مثقال ريوند چينى مدبر جهت وجع طحال شديد بخورند در ساعت تسكين يابد و تدبير ريوند آنست كه ريوند را در قدرى آب بجوشانند و آب آن را ريخته ريوند را خشك نمايند و سوده استعمال نمايند تكميد بدان جهت استسقا و جميع اورام و آلام و اوجاع مفيد و اكر طرف روى برك آن را بر جراحت بندند زخم را چاق نمايد و اكر بر جراحات يا لحوم فاسده طرف پشت آن را بندند لحوم فاسده را بخورد و اكر بر خراج بندند منفجر سازد و چون پوست بيخ آن را كوبيده در كيسه كرده بر ورم استسقا بندند وجع عظيم در ان بهم رسد و ورم دفع كردد اما بايد كه چون وجع شديد شود آن كيسه را باز كنند و بر موضع ديكر بندند و همچنين بجميع مواضع ورم و مكرر اين عمل نمايند و به جهت ورم طحال و نزول آب نيز نافع است
* كليه *
بضم كاف و سكون لام و فتح ياء مثناة تحتانيه و ها لغت عربى است به فارسى كرده و بهندى نيز همين نامند و باصفهانى قلوه و بتركى نوكرك نامند
* ماهيت ان
عضوى است از اعضاى مركبه بدن حيوان و در هر حيوان دو عدد مىباشد يكي بجانب راست و يكى بجانب چپ مائل به طرف پشت از براى جذب مائيت از كبد و فرستادن بمثانه تا بادرار بول دفع كردد بهترين آن از براى اكل كردهء كوسفند جوان فربه و بز است كه در همان ساعت ذبح كرده اخذ نموده باشند و حيوان عطش نداشته باشد
* طبيعت آن
سرد و خشك
* افعال و خواص ان
مقوى كرده و كمر و پيه آن ملين اورام صلبه المضار بطئ الهضم ردئ الغذاء سريع الفساد به جهت آنكه ردىترين كوشتهاى اعضا به بدن حيوان است و اقبال طبيعت بسوى آن كما ينبغي نيست مصلح آن طبخ و يا بريان نمودن آنست همان قسم با پيه آن و با روغن زيت و يا روغن كنجد و با نمك و فلفل و دارچيني و كرويا و مصطكى و آبكامه و سركه مطيب نمودن است
* فصل الكاف مع الميم *
* كماة *
بفتح كاف و سكون ميم و فتح همزه و تا
* ماهيت ان
اسم جنس فطر و كشنج و قعبل و سماروغ است و نزد بعضى