تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
است خربق كشندهء سك است چون دارچيني را كوبيده در خمير كرفته بخورد سك بدهند بطرب و رقص آيد و چون زهرهء سك آبى مقدار يك عدسه بخورند بعد از يك هفته هلاك مىشود علاج آن آشاميدن روغن كاو تازه است با جنطيانا و دارچينى و پنير مايهء خركوش ممزوج بروغن تازه طيب و تلطيف تبريد و چون كلب كلب كسى را بكزد اكثر عوارض سك ديوانه مانند توحش و آثار ماليخوليا طارى مىكردد علاج او آنست كه محجمه بران موضع كذارند و به قوت بكشند تا خون بسيار برايد پس مرهمهاى محرقه و اكال بران كذارند و با سير كوبيده با سركه و زيت سرشته و با چغندر و پياز و تره تيزك پخته با روغن با سير و پياز با نمك كوبيده بخاكستر چوب تاك سرشته و اين تدابير در ابتدا است تا سم قبل از سرايت سم در جميع بدن و هنكام سرايت آن بايد كه متوجه تنقيهء بدن شوند بمسهلات صاحب ماليخوليا و خورانيدن دواء الذراريح و دواء السرطان مخصوص بسم آنست و ترياق فاروق خورانيدن و ادويهء ترياتيه اكر ازين تدابير به حال آيد بهتر و الا سائر تدابير اصحاب ماليخوليا از ترطيب مزاج و اغذيه يا حمام و غير آن پردازند *

* كلخ *

بكسر كاف و سكون لام و خاء معجمه و بحاء مهمله نيز آمده لغت سرياني است

* ماهيت ان

بغدادى كفته نباتى است برك آن شبيه ببرك تفاح

* طبيعت ان

سرد و خشك

* افعال و خواص آن

قابض و رافع نفث الدم و اسهال دموى و كزيدن افعى و سعوط آن جهت رعاف نافع و تخم آن بسيار كرم افعال و خواص آن مدر عرق و رافع مغص و از قول آن ظاهر مىشود كه اندروطاليس باشد و در انجا تصريح نموده كه مانند اشنان بيبرك است و در اينجا تصريح كرده كه نزد اهل مغرب اسم قنا و نزد اهل مصر اشق است *

* كل داؤدى *

بضم كاف عجمى و لام و فتح دال مهمله و الف و ضم واو و كسر دال مهمله و يا

* ماهيت ان

كلي است كه در ملك هند و بنكاله بهم مىرسد و مشهور است شبيه بكل نسرين در جميع صفات و برك آن فى الجمله مانند برك پنبه و كياه آن به قدر ذرعي و زياده بران تا به دو ذرع و بوى آن شبيه ببوى برنجاسف و سه قسم مىباشد زرد و سفيد يك رنك و سفيد مائل ببنفشي زرد آن بسيار و دو قسم ديكر كمتر و بلاطيني برطينى نامند

* طبيعت ان

در دوم كرم و در اول خشك

* افعال و خواص ان

در جميع افعال قريب ببرنجاسف و عرق آن مقوى و مفرح دل آشاميدن كل آن با شراب محلل و دافع خون منجمد در معده و مخرج سنك كرده و مثانه و مدر حيض و محلل رياح معده و كرده و مثانه و رحم مقدار شربت آن بطريق سفوف سه مثقال و در مطبوخ تا پنج مثقال و ضماد و عصارهء كل مطبوخ زرد آن مجفف قروح و جهت سرطان متقرح از مجربات اهل فرنك است و چون بكيرند از كل زرد آن به قدر يك مشت كشاده انكشت و از رازيانه به قدر يك درم و از زيرهء سفيد نيم درم و در آب خوب بپزند كه مانند مرهم كردد ضماد آن جهت تحليل اورام بلغمى در ايام تزايد مجرب و بيعديل است *

* كل مهندي *

بضم كاف و لام و كسر ميم و سكون ها و خفاى نون و كسر دال مهمله و يا

* ماهيت ان

كلى است در هند و بنكاله كثير الوجود و در باغات و باغچها غرس مىنمايند در فصل كرما كه موسم بارش است و در اسد و سنبله و ميزان باختلاف زمان بكل مىآيد و كل آن الوان يكرنك سرخ و كلابي و بنفش و سفيد و چند رنك درهم و افشان نيز و مخفف كه بيخ برك و مضاعف كه صد برك نامند كلسرخ نيز مىباشد نبات آن خوش منظر و پركل و از يك ذرع تا دو ذرع بلند مىشود و بوتهء كوچك پر كل هزارا بهتر برك آن اندك باريك بلند و نازك و در جوف ساق و شاخ و برك آن اندك رطوبت لزجى و ساقهاى آن نازك متصل بكرهها آن را اندك جوشي در آب داده رطوبت آن را نشف نموده و دو سه ساعت در آفتاب كذاشته در سركه پرورده