تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
فرنك مىشود و آن جماعه آن را بسيار پرورش مىنمايند و دوست مىدارند و تا به قدر بچهء كربهء پنج شش ماه مىباشد از ان بزركتر نمىشود و نيز بعضى به قدر كربهء يك دو ساله و اندكى زياده از ان و اين نوع جانوران كوچك مثل روباه و خركوش و مانند اينها شكار مىكند و هر دو قسم بسيار با شعور و اشاره فهم و با وفا مىباشند و از وفا و شعور كلب اهلى نقلهاى بسيار نموده‌اند كه تفصيل آن طول دارد و كلب برى را بعربي مكنى بابن آوى نموده‌اند و به فارسى شغال و بشيرازى توره و بتركى چغال و بهندى كيدر بكاف فارسى نامند

* ماهيت ان

معروف است و در همه بلاد مىشود و اين در ويرانه‌ها بيشتر ماوى دارد و در روز كم برميآيد و از مردم كريزان و حيله‌ور و مكار و وقت شام از خانهاى خود برميآيد و قريب بربع شب كذشته فرياد مىكند و به اطراف مىكردد و همين‌كه يكى آواز كرد همه باتفاق آواز مىكنند و مرغي و جانورى خردتر از خود و يا مرده كه يافتند مىخورند صبح باز بجاى خود مىروند و اين كاهي با سك اهلي جمع مىشود و نتاج حاصل مىكردد و كلب مائي حيواني است آبى و آن دو نوع مىباشد بحرى و نهرى و بحرى آن بجثهء سك اهلي و از ان بزركتر نيز و دستها و پايهاى آن كوتاه و بىدم و در بحيرهء دربند كثير الوجود و آن را صيد مىكنند و پوست آن را كنده در ان نفط پر كرده ببلادها مىبرند

* طبيعت ان

در سوم كرم و خشك و در خواص مانند سك اهلى و زهرهء آن سم قاتل است در ساعت و علاج‌پذير نيست و اكتحال آن رافع بياض عين و رئه تازهء آن جهت نقرس بيعديل و كلب نهرى بجثهء كربه و از ان بزركتر و بسيار مشابه بدلق و دست و پاى آن بزركتر از ان و دم آن بلند مانند دم كربه و آن را بهندى اودبلاو نامند و در انهار عظيمه مىباشد و در نهر اروس و در نهر مسكا بسيار و آن را قندس و بعضى خزميان نامند و كفته‌اند خزميان حيوانى است كه از ان جند بيدستر حاصل مىكردد و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه در تنكابن سك نهرى را شنك نامند و جند از ان حاصل مىشود و حقير مشاهده نموده كه صيادى در ابروان جغد از ان قطع نموده بود و بعد از جوشانيدن در آب و خاكستر و بدودكاه خشك نمودن رنك و بوى از ان ظاهر شد و نوع استحاله در ان معلوم كرديد

* و در طبيعت و افعال و خواص ان

مانند كلب اهلى است و در بنكاله نيز احيانا كلب نهرى كه او را اودبلاو نامند و در درياى كنكا بهم مىرسد خصوصا اطراف جهانكير نكرو سمت اسلام‌آباد و رنكاماتى و نواح آنها و در چيران چهپرا و بهار بسيار است و پشم آن نرم و بلند مىباشد آن را صيد نموده و پوست آن را كنده ببلدان خصوصا بلاد سردسير براى پوشش مىبرند و در عجائب المخلوقات نوشته كه بدن خود را كل‌آلود مىكند براى آنكه تمساح به خيال طين آن را ببلعد و چون بلعيد و داخل شكم آن شد رودهاى آن را مىخورد و شكم آن را شكافته بيرون مىآيد و ازين جهت هركه نزد آن پيه سك آبى باشد از غائلهء تمساح محفوظ مىماند و مقدار يك عدس از زهرهء آن سم قاتل است و شنيده شد كه آنها جمع شده ماهى از دريا صيد نموده بساحل مىآورند چون قدرى معتد جمع كردند ميان خود ما تقسيم مىكنند و اكر در تقسيم زياده و كمى واقع شود بر ان بول مىكنند در ساعت در آنها كرم پيدا مىكردد و كلب مائى بلغارى كلب نهرى است و كفته‌اند كلبى است كه جند بيدستر خصيهء آنست كلب كلب سك ديوانه است و كفته‌اند چون سك كوشت سك را بخورد ديوانه شود و همچنين چون بسيار تشنه شود و كوشت جيفه بخورد در آخر كرما و از علامت آن آنست كه خاموش مىباشد و سر و دم خود را پائين انداخته و دم خود را اكثر در ميان پاهاى خود مىدارد و چون كسى نزديك آن برود غافل آن را مىكزد و لعاب از دهن آن جارى كردد و از آب بترسد و دو حركت مانند سكر خوردها و آواز آن كرفته و سكان از ان بكريزند و طعام و شراب نخورد و چون موى آن بريزند و در بدن او صفحهاى جرب بهم رسد آن زمان انتهاى علت آنست و آفت آن عظيم مزاج آن سك مائل بسوداويت و خباثت سميت مىباشد و در لعاب آن