* فقاع *
بضم فا و فتح قاف مشدده و الف و عين مهمله لغت عربى است بيوناني روفوس و روفونس نيز ديده شده و برومي بقاعين و بفارسي بوزه نامند و كفتهاند آن را تقاع از آن جهت مىنامند كه كف آن را مىكيرند و واحد آن فقاعه و به فارسى سوراك آب خوانند
* ماهيت ان
اسم انواع نبيذ است و طعم آن مركب از اندك شيريني و ترشي و تلخي و حدت و آن مصنوع از اكثر حبوب مىباشد مانند جو و برنج و ارزن و ذره و نان حوارى يعنى نان سفيد فطير با نعناع و كرفس و از مويز و خرما و شكر و نيشكر و عسل و امثال اينها نيز و كاه اضافه مىكنند بر ان فلفل و سنبل الطيب و قرنفل و سداب و امثال اينها
* طبيعت ان
بحسب آنچه از ان مىسازند مختلف مىباشد و بالجمله ابرد همه شعيرى پس خبزى واحر همه عسلى مفوه است پس عسل غير مفوه پس تمر يعنى خرمائي و اعدل همه زبيبي است كه با حب الرمان سازند و كسى كه ارادهء اصلاح و خشبوى آن نمايد بايد كه به غير از مصطكى و برك نعناع و قليلي طرخون چيزى ديكر زياده نكند
* افعال و خواص آن
ردى الغذا و نفاخ و مولد اخلاط غليظهء فجه و رياح و مضر اعضاى حيواني و قوت نافذهء آن به حدى است كه اكر عاج را در ان بخيسانند نرم كرداند و آسان كردد آنچه را خواهند از ان بسازند مضر حجب دماغ و اعصاب كمال مضرت دارد و متخذ از خبز حوارى و كرفس و نعناع جيد الكيموس كثير الغذا بسيار موافق محرورين و مقوى احشا و معده و نفخ آن كمتر و بهتر متخذ از شعير است و متخذ از شعير مدر بول و مرطب بدن و جهت سرفه و امراض حارهء رئه نافع و مضر كرده و مثانه و متخذ از عسل از براى مبرودين مفيد و نفخ و رياح آن كمتر و چندان مضر بعصب نيست و متخذ از شكر اعدل از عسلي است و از براى معتدل المزاج موافق و سزاوار آنست كه نياشامند آن را مكر ناشتا و يا در اواخر بقاياى طعام در معده و نزد انحدار آن زيرا كه در غير اين دو وقت طعام را فاسد مىسازد و اما عسلى و مفوه آن را ناشتا نياشامند مكر وقتى كه معده كثير الرطوبت باشد و آلوده به رطوبت لزجه باشد و بايد كه خبزى و شعيرى آن را مفوه بمصطكى و سنبل الطيب و قاقله نمايند كه نفخ آن را زائل كرداند و طرخون آن را لذيذ و حب الرمان نيكو مىكرداند خصوصا كه آن را معطر سازند و در هر بيست رطل آن از هريك از ان افاويه يك مثقال زياده داخل نكنند و اكر چند برك ترنج نيز داخل كنند بد نيست و در قرابادين كبير نيز ذكر يافته نسخ جيدهء آن *
* فقاح *
بضم فا و فتح قاف و حاء مهمله اسم جنس شكوفها است بعربي و فقاح هر چيز در ذيل اسم آن ذكر يافت و مىيابد ان شاء اللّه تع
* فقاح الكرم *
شكوفهء انكور است بيوناني دو ذاطياطيون و برومى اينكس طراخيون و بسرياني نفجى اوكبيشا و بفارسي ول نامند برى و بستاني مىباشد بهترين آن برى تازهء آنست
* طبيعت ان
در اول سرد و خشك و با عطريت
* افعال و خواص ان
مقوى دل و معده و مسكن فواق و قئ و عرق آن يعنى ماء مقطر آن در افعال قويتر و لطيفتر از اصل آنست *
* فقاح الملح *
زهرة الملح است و نزد بعضى ابقر است و ماسرجويه كفته بر روى نمك معدني چيزى شبيه بشوره تكون مىيابد الطف اجزاى ملح و قبض آن كمتر از ان است
* فصل الفاء مع اللام *
* فل *
بفتح فا و تشديد لام
* در ماهيت ان
اختلاف است بغدادى نوشته ثمرى است هندى به قدر پسته و پوست آن شبيه به پوست بندق و پائين مغز آن مائل بزردى و سفيدى و بالاى آن مائل بسبزى و برك آن با زواياى بسيار با ساقي به قدر يك شبر و در موسم ربيع كل مىآورد كلى زردرنك و خشبو و به زودى بر طرف مىكردد و انطاكي نوشته عبارت از ياسمين مضاعف است خواه براسه و خواه بتركيب آن با نيلوفر كه بيخ آن را شكافته نيلوفر را در ان كذارند و يا بالعكس يعنى پيوند نمايند آن را با نيلوفر و حكايت كرده در فلاحت كه آن كلي است سفيد خالص و بركهاى آن مضاعف و محيط بدانهء آن و اندرون آن زرد