بلغم و نفخ و قراقر و نقوع آن در كلاب جلاى آن زياده و چون آب معصور آن را چند جوش خفيفي داده نيمكرم بياشامند جهت سرفهء بارد و تصفيهء صوت و صمغى كه مانند نمك بر نيشكر ظاهر مىكردد جهت جلاى باصره نافع
* سكر العشر *
عشر بضم عين مهمله و فتح شين معجمه و راء مهمله بفارسي خرك و بهندى آك نامند
* ماهيت ان
شبنمى است كه بر درخت عشر در بلاد خراسان منعقد مىكردد شبيه بقطعهاى نمك سفيد و آن را يمانى نامند و آنچه سياه رنك باشد حجازى كويند و ثمر آنكه مسمى بخرقع است بهترين آن يماني است كه اولا ذايقهء آن شيرين با قبص باشد پس احساس بتلخى شود و شبه نموده كسى كه آن را شكر تيغال دانسته و قوت آن تا بيست سال باقي مىماند
* طبيعت ان
كرم و خشك در اول و ابن تلميذ معتدل و الطف از شكر دانسته و بعضي معتدل مائل بحرارت و حجازى آن كرمتر از يمانى
* افعال و خواص اقسام ان
مفتح و مقوى جكر و رئه و جالى و ملين طبع و آلات تنفس و جهت سرفهء بارد و قرحهء شش و درد سينه و جكر و معده و كرده و مثانه نافع و معطش نيست مانند شيرينيهاى ديكر جهت آنكه حلاوت آن كم است و با شير شتر جهت استسقا و با شير كوسفند جهت سعال بهتر از دهن فاوندى و مداومت آن هر روز به قدر يك اوقيه تا يك ماه با آب نيمكرم جهت ربو و ضيق النفس از مجربات شمردهاند و اكتحال آن جهت قوت باصره و حلاى بياض نافع مصدع محرورين مصلح آن روغن بادام بدل آن بعضي شكر تيغال كفتهاند مقدار شربت آن يك اوقيه و حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته كه كيسوس بن مابس كويد كه سكر العشرى كه از درخت نوع عشرى كه برك آن شبيه ببرك كز و كل آن سفيد و ثمر آن مثل نخود و مائل بسرخى است مىكرفتهاند با وجود شيرينى قدر دو مثقال از ان در سه روز قاتل بوده و در خزائن ملوك ضبط اقسام سكر العشر ازين جهت مىشده مؤلف كويد بالفعل سكر العشر وجود ندارد و از ان بجز نامى اثرى نيست و ماهيت و مزاج و افعال و خواص درخت آن در حرف العين ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد *
* سكرجه *
بفتح سين و فتح كاف و سكون را و فتح جيم و ها
* ماهيت ان
امين الدوله كفته نباتى است برك آن شبيه ببرك مورد و در وسط آن خاتمى شبيه به چشم و بحي العالم كبير شباهتى دارد
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص آن
مسهل سودا است و جهت صلابت سپرز نافع مولف تذكره حب الشوك دانسته *
* سكوه *
بفتح سين و ضم كاف و فتح واو و ها
* ماهيت ان
نام درختى است كه در بلاد هند و بنكاله بسيار بهم مىرسد و بسيار عظيم و بلند مىكردد و چوب آن را در ان بلاد در عمارات به كار مىبرند و مىكويند كه درخت آن چون كهنه شود پوست آن را از ان جدا كنند و در زير پوست آن رال كه آن را قيقهر و قنقهر نيز نامند برميآيد چنانچه كافور كه مىكويند از زير پوست درخت كهنهء كافور و در جوف درخت آن نيز در حين بريدن و تخته كردن برمىآيد
* فصل السين مع اللام *
* سلاجيت *
بفتح سين و لام و كسر جيم و سكون ياء مثناة تحتانيه و تاء مثناة فوقانيه لغت هندى است
* ماهيت ان
نوع موميائي است كه در بعض جبال هند و دكهن و صوبهء بهار و غيرها از شكافهاى كوه مانند موميائي تراوش كرده برميآيد و منجمد مىكردد و انواع مىباشد اكثر آن سياه كمرنك ناصاف و خالص و غير خالص و خالص آنچنان است كه مذكور شد و غير خالص آن آنست كه مىكويند نوع ميمون كه روى آن سياه و دم دراز كه بهندى آن را لنكور و هنومان نيز نامند آن را مىخورد و به مجرد خوردن شكم آن جارى مىشود و بر سنكها نجاست مىكند آن را نامقيدان برداشته بجاى سلاجيت خالص