تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
رفع احتباس حيض و احتقان آن جهت بواسير و دفع رياح آن و تقويت باه و وجع ورك و ظهر و ضماد آن با سركه جهت جذب خار و پيكان از اعضا و تعقد عصب و بواسير و عرق النسا و التيام عضل مقطوع و تحليل خنازير و سلعه و ازالهء آثار جلد و كزيدكي عقرب و هوام ديكر نافع و دستور حل آن مانند حل حلتيت است در روغن بادام تلخ و يا آب كندنا و با سداب و با نان كرم كه در جوف آن كذارند تا آنكه نرم كردد و استعمال آن مبرودين را نافع و مضر محرورين و مورث اورام باطني و مشتعل حرارت غريزى و مضر مثانه و كرده و مصلح آن كثيرا مقدار شربت آن تا يكدرهم بدل آن قنه و كويند در رفع سموم راتيانج است

* سكر *

بضم سين و فتح كاف مشدده و راء مهمله بفارسي شكر بشين معجمه و بهندى بلغت اشلوك سركرا و شكر سرخ مائل بسياهي را بوره و بلغت معروف بنكاله شكر سفيد را چينى و بهندى كهاند و شكرترى و بوره و شكر سرخ مائل زعفراني را كندوره و سرخ مائل بسياهي راكر نامند

* ماهيت ان

عصارهء نيشكر است و آن شبيه به ني است و ليكن غير مجوف و شاداب و سفيد و سرخ مىباشد منبت آن اكثر بلاد هند و مصر و چين و بتاويه و در خوزستان در عمان نيز و شكر سفيد از سفيد آن و سرخ از سرخ آن به عمل مىآورند بدين نحو كه قصب آن را كرفته مقشر نموده آب آن را كرفته بچرخ و يا بكوبيدن و آن آب را طبخ مىنمايند تا منعقد كردد و در بعضى اماكن قصب آن خوب و نرم و نازك و بلند و در بعضى اماكن سخت و كم آب مىشود و شكر سفيد را چون به آب حل كنند و خوب تصفيه نمايند بطبخ و داخل نمودن شير و يا سفيدهء بيضهء مرغ و منعقد سازند در قالب شيشه و يا غبر آن و در ان چوبهاى باريك تراشيده كذارند و يا بريسمان ريزند و بكذارند تا منعقد كردد و مرة بعد اخرى يعني هر مرتبه آنچه از شيرهء آن انعقاد نيافته باشد باز بقوام آورده در ان قالب ريزند تا هر مقدار كه خواهند تا آنكه قالب پر كردد آن را سكر سليماني و بفارسي نبات نامند و اكر در تصفيهء آن زياده مبالغه نمايند و كمال تصفيه آنست كه عند الطبخ و جوش ديكر چرك و كف بر سر نياورد و در قالب شيشه ريزند آن را نبات قرارى و سنجرى خوانند و اكر بعد از تصفيه با شير در حين انعقاد بر ان كف شير يا سفيدهء بيضهء مرغ زنند و بكفچه بسيار برهم زنند تا منعقد كردد و بريسمان كشند آن را فانيز خزائي و سنجرى كويند و اكر آن را بكفچه و يا بچوبى خوب برهمزنند كه كف برآورد و آن را بر روى پارچهء كرپاس پاكى اندكى نم كرده و يا بر روى بورياى تر كرده از كفچه اندك‌اندك جدا جدا بريزند كه حبابى شكل و جوف آنها متخلخل باشد آن را فانيذ و بهندى بتاسه نامند و اكر بران كف سفيدهء بيضهء مرغ و يا كف شير زنند و نيز از معجون‌سازى برهمزنند كه خوب سفيد كردد و از آتش بركرفته آن را اقراص و يا قلمهاى باريك سازند و مقدار بند انكشتى ببرند و بكذارند تا سرد و بسته كردد آن را فانيذ و نيز بفارسي شكرپنير نامند و اكر آن را بعد از تصفيه بنحو مذكور و قرب انعقاد برداشته بدست خوب بكشند تا تار بندد و مكرر چنين كنند در بين كشيدن هر دفعه بتختهء پاكيزه و يا بوتد چوبى بزنند تا خوب سفيد كردد پس اقراص سازند آن را ناطف نامند و اكر بران كنجد مقشر بريان كرده بپاشند آن را ناطف سمسمى و بفارسي حلواى كنجد و بهندى ريورى خوانند و اكر در ان مغز بادام و پسته و يا كردكان بريان داخل نمايند آن را حلواى مغزى كويند و اكر آن را مانند كيسو ببافند بفارسي كيسك نامند و بعضى در حلواى مغزى ربع وزن شكر عسل نيز داخل مىنمايند براى زيادتي شكنندكي آن و اكر در تصفيهء شكر مبالغه زياده نمايند و چون به حد انعقاد رسد در قالبهاى صنوبرى شكل كه به طرف باريك آن سوراخى باشد ريزند و مدتى بكذارند كه خوب منعقد و خشك كردد و رطوبت و چرك آن از ان سوراخ تراوش نمايد آن را فانيذ سنجرى و بفارسي قند سفيد نامند و اكر در قالب مستطيل كه در هر دو طرف آن متساوى باشد ريزند آن را