و اورام بلغميه و نوع دوم را ذو الف و رد كويند و آن خرنيل است و آن را ذو الالف و رقه نيز نامند و بلاطيني اسطرطس ميل قولي يعنى هزار بركي نامند و آن نباتي است بلند به قدر شبرى و زياده بر ان و برك آن شبيه ببرك كمون برى و از ان كوتاهتر و از ساق آن شاخهاى خرد رسته و بر سر هريك آنها اكليلي شبيه باكليل شبت و با خشونت و كل آن سفيد و ريزه و منبت آن زمينهاى غير مزروع معطل
* طبيعت ان
سرد و خشك
* افعال و خواص ان
جهت حبس الدم بواسير و نزف الدم جراحات تازه و كهنه و التيام دهندهء آنها و نواصير و بدستور ذرور آن مفيد است و اهل هند مىكويند كه چون آن را بسوزانند و نمك آن را بكيرند بدين نحو كه آن را بسوزانند تا خاكستر شود و خاكستر آن را در آب حل كنند و آب آن را بجرعلقه بكيرند و طبخ نمايند تا آب بسوزد و نمك بماند و اندكي از ان را بخورند به جهت سعفه يعني كچلي و جميع اورام مائي و قيلة الماء نافع و مجرب است *
* سطرونيون *
بفتح سين و سكون طا و ضم را و سكون واو و كسر نون و ضم ياء مثناة تحتانيه و سكون واو و نون لغت يوناني است
* ماهيت ان
نباتى است ما بين كياه و شجر كه اكثر در كندمزارها مىرويد و با كندم مىرسد و ساق آن باريك و پركره و بيشاخ و برك آن به قدر انكشت ابهام ما بين استداره و طول و سر بركهاى آن باريك و از يكديكر متباعد و در رنك شبيه ببرك كلم و در آخر ساق آن شعبهاى ريزه و بجاى ثمرقبها بران شعب رسته و سفيد صنوبرى شكل و كل آن سفيد و زرد و مانند كل ياسمين و تخم آن مانند زيره و بيخ آن دراز و سفيد و با اندك تلخي و تندى و خوشبوئى و قويتر از سائر اجزاى آن مستعمل و معطس و لهذا آن را بجاى كندش استعمال مىنمايند و غلط كرده كسى كه آن را كندش دانسته بشبههء استعمال اين بجاى آن و فعل اين مانند فعل آن و صاحب اختيارات بديعي بيخ عرطنيثا دانسته و نيست چنين و نيز غير اذربو است زيرا كه آنها همه باسميتاند بخلاف سطرونيون
* طبيعت ان
در آخر سوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
بغايت جالي و تند و محلل قوى و آشاميدن آن با عسل مسهل رطوبت بارده و جهت عسر نفس و امراض جكر و يرقان سدى و ادرار حيض و با جاوشير و بيخ كبر جهت ورم طحال و ادرار بول و تفتيت حصاة و سعوط آن جهت تنقيهء دماغ از فضلات و قطور آن در بينى جهت درد دندان و در ادويهء چشم جهت جلاى بصر و تقويت آن و سعوط ربع درهم آن با بيست عدد زيرهء كرمانى و زيت الانفاق جهت لقوه مجرب دانستهاند و ضماد آن با آرد جو و سركه جهت جرب متقرح و مطبوخ آن با شراب وارد جو جهت تحليل اورام حاره و طلاى آن جهت رفع بهق و جميع آثار جلد و با كل ارمنى جهت رفع درد دندان و در فرزجات جهت تنقيهء رحم مقدار شربت آن تا نيم درم مضر سينه و محرق اخلاط مصلح آن كثيرا است *
* فصل السين مع العين المهملة *
* سعد *
بضم سين و سكون عين و دال مهمله بفارسي مشك زمين و در تنكابن استكو و بتركي تپلاق و قرقرون و توبالاغ نيز و بهندى موتهه بضم ميم و سكون واو و فتح تاء مثناة فوقانيه و خفاى ها و مشكك نيز نامند
* ماهيت ان
بيخى است بعضى مدور طولانى و بعضى طولاني و بعضي مفرطح و انواع مىباشد يكى به قدر زيتون و بزركتر از ان و سياه و اندرون آن سفيد و خوشبو و بهترين آن بزرك باليده باوصاف مذكوره كوفي بستاني آنست و آنچه در كنار آبها رويد و يا در آبها ضعيف و دوم هنديست كه اندرون آن سفيد نيسب و كوچكتر است از كوفى و يك نوع ديكر هندى شبيه بزنجبيل است و چون آن را بخايند زعفراني رنك بود و چون اين را بر جلد بمالند در ساعت موى آن را بستر دو اين نوع باسميت بود و نوع ديكر آنست كه در شيراز در ميان ريك و كل زرد مىرويد و در كنار رودخانهها نيز و اين اكرچه كوچك است اما بهتر از هنديست زيرا كه