از جملهء حشرات الارض و تكون از فضلات مىيابد و در اول تكون سفيد رنك مىباشد و كمتر از يك هفته پر برمياورد و بزرك و كوچك مىباشد بزرك را خرمكس نامند و الوان مىباشد سياه و ازرق و زرد و بهترين همه سياه آن و بعد از ان ازرق و بدترين همه زرد و آن خالي از سميتى نيست
* طبيعت ان
در اول كرم و تر
* افعال و خواص آن
محلل و جاذب و متهوع و مقئ و آشاميدن آن با شراب جهت عسر ولادت مجرب دانستهاند و چون مكس بزرك را بكيرند و سر آن را انداخته بر شعيرهء چشم بمالند و بدان مداومت نمايند زائل كرداند و مجرب و بدستور چون بر موضع زنبور كزيده بمالند به قوت وجع آن را تسكين و سميت آن را جذب نمايد و ضماد نوع بزرك و يا كوچك آن با زردهء بيضهء مرغ كه نرم بسايند جهت تسكين درد چشم و تحليل كوشت زائد آن ما دام كه صلب نكشته باشد و مداومت ماليدن آن بشدت بر داء الثعلب مجرب و بتنهائي جهت تحليل ورم چشم و محمد بن احمد كويد كه خوردن پخته و خام آن را هنود جهت تقويت باصره و منع جميع آفات چشم مجرب مىدانند و كذاشتن سر مكس سبز در احليل باعث نعوظ قوى است و فضلهء مكس را چون با آب و عسل بنوشند جهت ازالهء مغص و قولنج و خناق مجرب يافتهاند و بغدادى نوشته كه حكايت كردند جماعهء از عوام و زنان كه تجربه نمودهاند آنها فضلهء آن را كه بريسمان شبها مىنشينند جهت ازالهء بهق و برص چون بياشامند بعد از پرهيز از چيز هاى ناموافق و در آفتاب نشينند و موضع برص را مكشوف نمايند تا آبله كند زائل كرداند و فعل آن مانند آطريلال است و چون فضلهء آن را با قراقروط و شكر سرخ ممزوج نموده شياف سازند و بردارند اطلاق طبيعت آورد و روغن آنكه مكرر مكس را در روغن كنجد اندازند و پرورش نمايند در آفتاب و هر مرتبه صاف نمايند جهت رويانيدن موى مجرب است و بوى پياز عنصل كشنده اقسام مكس بود و بدستور از بوى كافور و روغن زيتون و زرنيخ و چون از زرنيخ و كندش صورت مكسى سازند و در جايى كه مكس بسيار باشد كذارند مكس از آن موضع بكريزد *
* ذبل *
بفتح ذال و سكون باء موحده و لام بلغت رومى سيلوبان و بفارسي و بهندى نيز كچكره نامند
* ماهيت ان
پوست سلحفاة يعني سنكپشت هندى است و كويند استخوان آنست بغايت سياه و بعض اجزاى آن مايل بزردى و براق و صلب و از ان دستهء كارد و قلمتراش و پلندان و قلمدان و غيرها مىسازند و ابلق زرد و سياه مايل بسرخى مىباشد و شنيده شده كه آن را بنحو خاص طبخ مىدهند نرم مانند خمير مىكردد پس از ان بهر شكل آنچه مىخواهند مىسازند
* طبيعت ان
سرد و خشك
* افعال و خواص آن
جالى و بغايت قابض آشاميدن محكوك آن مسقط دانهء بواسير و با عسل جهت التحام قصبهء رئه و نفث المدة و تپ ربع و ضماد آن جهت اورام و سرطان و خنازير و اسقاط دانهء بواسير و طلاى سوختهء آن با سفيدى تخممرغ جهت شقاق كعب و شقاق رحم كه از ولادت بهم رسد و شقاق و خروج آن نافع و فرزجهء آن مانع سيلان رحم و مسقط جنين و جهت تسهيل ولادت مفيد مضر جكر مصلح آن سيب مقدار شربت آن تا دو درهم بدل آن استخوان قنفذ و كفتهاند چون از ان شانه سازند و موى را بدان شانه كنند بالخاصيت جهت رفع نخالهء بن موى و توليد قمل و ريختن موى مؤثر است و نيز كفتهاند چون آن را با چوب صليبى كه آدمي را در ان از حلق كشيده باشند و قدرى از خاك قبر مقتول بخور كنند در منع سحر و فتنه مجرب دانستهاند و بدستور جهت اصلاح متباغضين مؤثر است
* فصل الذال مع الراء *
* ذراريح *
بفتح ذال معجمه و دو راء مهمله و الف در اوسط و اول مفتوح و دوم مكسور و سكون ياء مثناة تحتانيه و حاء