تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
آن جهت جراحات خبيثه و قلاع و جوشش دهان و التحام زخمها و لهات منقطع و حبس خون آن به شرط تكرار عمل و بدستور جهت قروح عانه و دبر و خوردن كوشت زائد و نرم و باريك كردن موى غليظ و با موم روغن جهت تحليل دبيله و خشك كردن قروح سر و چون با سركه بسايند و بر بدن بمالند جهت رفع حكه نافع و خوردن آن مهلك است

* ديك بر ديك *

بكسر دال و سكون ياء مثناة تحتانيه و كاف و فتح باء موحده و سكون راء مهمله و كسر دال مهمله و سكون ياء مثناة تحتانيه و كاف اسم فارسي است و بشيرازى مرك موش عملي نامند

* ماهيت آن

چيزى است مصنوع از زرنيخ و زنجار و آهك و زيبق است كه مجموع را سائيده در دو ديك مضاعف يعنى يكى بر ديكرى به عمل مىآورند و كفته‌اند از تراكيب اطباى فارس است و شيخ داؤد انطاكي كفته از تراكيب نجاشعه است كه از براى خلفاى عباسي ساخته‌اند

* طبيعت ان

بسيار حار حاد يابس اكال است

* افعال و خواص ان

ذرور آن جهت اكلهء دهان و هر عضو كه باشد به زودى باصلاح مىآورد و بدستور ناصور و قروح ساعيهء فاسده را و لحم زائد را بخورد و قطع خون جراحات و تجفيف رطوبات از هر عضو مىنمايد و طلاى آن با عسل جهت قلع آثار و دانهء بواسير مؤثر و از خوردن آن حالتى شبيه از خوردن اسفيداج و زرنيخ و زاج عارض مىكردد علاج اين نيز مانند علاج انها است و نسخ آن در قرابادين مذكور شد و مىشود ان شاء اللّه تعالى

* دينساقوس *

بكسر دال مهمله و سكون ياء مثناة تحتانيه و كسر نون و فتح سين مهمله و الف و ضم قاف و سكون واو و سين مهمله لغت يوناني است بمعني دائم العطش و آن را خس الكلب و جرامغه نيز و مشط الراعي و بشيرازى طوسك نامند

* ماهيت ان

نوعى از خار است و ساق آن بلند و خارناك و برك آن محيط بر ساق آن و شبيه ببرك كاهو و بر سر هر بندى از ساق آن دو برك دراز خاردار مزغب و در بيرون و درون برك آن برآمدكيها مانند حباب و خاردار و طرف برك متصل بساق مجوف و عميق كه آب باران در ان جمع مىشود و بر هر شعبهء كه از شاخ آن رسته چيزى شبيه بسر خار خارپشت و خاردار و بعد از خشكي سفيد مىكردد و چون بشكافند در جوف آن كرمهاى ريزهء سفيد شفاف مىباشد و قوت آن مدتها باقي مىماند

* طبيعت ان

در دوم كرم و خشك

* افعال و خواص ان

مجفف و با قوت ترياقيه و جالي آشاميدن نقيع محلول آن در آب سه روز متوالى جهت تحليل سپرز و خلط غليظ و تفتيح سدد و رفع لرز حميات و پختهء آن مقوى قصبهء رئه و محلل خناق و مدر بول و مخرج كرم معده و ضماد آن جهت ثآليل و قروح شهديهء سر و ضماد پخته آن جهت بيحس كردن عضو به حدى كه احساس الم بر بدن و سوختن نكند مستعمل و طلاى مطبوخ بيخ آن با شراب جهت شقاق مقعده و نواصير و تضميد سر آن بجاى ثمر آن بعد از ريختن بر موضع كزيدهء افعى و غير آن جهت رفع سميت آن نافع و چون قدرى از سر آن را در لتهء بسته در شير حل كنند تا تمام آن حل كردد و از ان قدرى در شير ديكر ريزند باعث نيكوئي انجماد آن مىكردد و چون كرمهاى جوف ثمر آن را در پوست حيوانى بسته بر كردن و يا بر بازو بندند جهت رفع تپ ربع موثر دانسته‌اند مضر كرده مصلح آن صمغ عربي مقدار شربت آن تا سه درم است

* ديودار *

بكسر دال و سكون ياء مثناة تحتانيه و واو و فتح دال و الف و راء مهملات اسم فارسي است و بعربي شجرة البق و شجرة الجن نامند و شايد اسمى مركب از هندى و فارسي باشد زيرا كه ديو بهندى شئ بزرك عظيم را نامند چه درخت آن بسيار عظيم و بلند مىباشد و دار به فارسى بمعني چوب است و آن را بهندى چير نامند و ديودار نيز

* ماهيت ان

درختى است بسيار عظيم و بلند و راست تا پنجاه و شصت ذرع و زياده هم و نصارى و جهازرانان براى دول جهازات و غرابها