طاؤسي مائل بسرخي است و بدترين همه طاؤسى مائل بسياهى و معدن آن فرنك است و از آنجا مىآورند و انطاكى كفته كه از روس و قبرس مىآورند و صاحب اختيارات نوشته كه معدن آن فرنك و كرمان و خراسان و در ولايت فارس و شبانكاره و سيرجان و شيراز هم مىباشد و آنچه فرنكي است آن را فرندى نامند جهت آنكه بران نقشي مانند جوهر شمشير مىباشد و آن جوهر را بتازى فرند نامند و شيرين و ترش مىباشد شيرين آن آنست كه چون بسايند و بر آئنه ريزند آئنه رنك برندارد و ترش آن بالعكس و فرق ميان طلائي و نفرئي و مسى و آهنى بدانست كه با آب ليمو بر آهن صيقلى مانند صفحهء كارد و يا شمشير بسايند اكر زرد طلائي برآيد طلائي است و اكر برنك نقره نقرئي و اكر برنك مس مسى و اكر برنك آهن آهنى و بهترين همه طلائى سبز تيره فيروزهء شيرين آنست و مستعمل در امراض عين همين نوع است پس نقرئي و كفته شده كه ترش آن در صنعت كيميا مستعمل است
* طبيعت ان
در اول چهارم كرم و خشك و بعضي سرد دانستهاند
* افعال و خواص آن
جالى و ملطف و نيم درم آن فادزهر سموم مشروبه و مسى آن را چون با آبليمو سائيده افيون خورده اكر بياشامد و قئ كند سميت را دفع نمايد و در غير دفع سم نبايد خورد زيرا كه خود سم قاتل است بجراحت امعا و كويند معالجهپذير نيست و نكاهداشتن آن در دهان و فرو بردن آب آن نيز همين اثر دارد و سعوط محكوك آن با آب سداب جهت رفع صرع بيعديل و بدستور نفوخ آن با مشك سوده سه دفع همين اثر دارد و اكتحال آن جهت تقويت باصره و قلع بياض چشم مجرب خصوص با مرواريد ناسفته و توتياى هندى اجزا متساوى كه نرم سوده و بحرير پيخته در چشم كشند و از خواص غريبه آنست كه چون سائيده در چشم دواب كشند دفع حبس البول آن نمايد و طلاى آن با سركه جهت قوبا و سعفهء سوداوى در سر و جميع اعضا و جهت بهق و برص و رفع اذيت عقرب كزيده نافع
* دهماسا *
بفتح دال مهمله و خفاء ها و فتح ميم و الف و سين مهملهء مفتوحه و الف و دهماهه بفتح دال و خفاى ها و فتح ميم و الف و فتح ها و ها در آخر نيز آمده و كويند اسم هندى شكاعى است و فى الحقيقة غير آن است
* ماهيت ان
كياهى است هندى فى الجمله شبيه بكياه شكاعى
* طبيعت ان
سرد و خشك كفتهاند
* افعال و خواص ان
جهت دوار و جوشش دهان و سرفه و ضيق النفس و حميات و تقويت اعضا و تصفيهء خون فاسد و صفرا و تسكين عطش و قئ و دفع دماميل و جذام نافع
فصل الدال مع الياء المثناة التحتانية
* ديفروجس *
بكسر دال و سكون ياء مثناة تحتانيه و ضم فا و راء مهمله و سكون واو و كسر جيم و سين مهمله و بضم جيم نيز آمده لغت يوناني است بمعني مضاعف الاحراق و ديفروجاس و ديرجاس نيز نامند
* ماهيت ان
سه نوع است يكى معدني است كه از جزيرهء قبرس از چاهي بيرون مىآورند و بآفتاب خشك نموده مىسوزانند و اين نوعى از طين است كه بعد خشك شدن مانند حجر صلب مىكردد و نوعى ديكر دردى و خاك مس است كه بعد كداختن در بوته مىماند و آن در طعم و قبض مانند مس است و نوعى ديكر مرقشيشاى سوخته است و اين را بيوناني لوريطس نامند و در تون حمام تا چند روز آن را مانند آهك مىسوزانند و چون سرخ كشت برميآورند و رنك اين سفيد مانند نقره است و بعضى از سنكريزهء مس از معدن برآورده مىسازند و بهترين آن صنف اول آنست كه در ان طعم زنجار باشد و زبان را بسيار منقبض و خشك كرداند و بعد از ان در خوبى نوع دوم است و هر دو مستعملاند
* طبيعت ان
كرم و خشك و بسيار مجفف و نوعى ثاني مركب از حرارت ناريهء محلله و ارضيهء قابضه
* افعال و خواص ان
نفوخ آن در حلق جهت انتهاى خناق و ذرور