* تراب *
بضم تا و فتح راء مهمله و الف و باء موحده بفارسي خاك و به هندى مني نامند
* ماهيت ان
معروف و از مطلق آن مراد خاكى است كه بسبب تابش آفتاب و صدمات تردد خلق نرم شده باشد
* طبيعت ان
سرد باعتدال و خشك
* افعال و خواص آن
مجفف و رادع و خاك اجاغ بسيار مجفف و قوت ردع آن زياده و باندك تحليل ضماد آن رادع و محلل اورام و مجفف رطوبات و خاكى كه در ميان نمك باشد و يا ظرف سفالى كه در ان نمك كذارند بسيار مجفف و محلل است ضماد آن جهت تحليل رطوبات و اورام باردهء رطبه انفع *
* تراب المربعات
* ماهيت ان
خاك چهارراه است
* طبيعت ان
الطف و اعتدال است بسبب كثرت صدمات مختلفه و تردد و آمد و شد بسيار
* افعال و خواص آن
مجفف و منقي جراحات چركدار و باعث التيام آنها و جهت استحكام اعضاى مسترخيه و مترهله و استسقا ضمادا و دلكا نافع و جزؤ بعضى از معاجين قديمه است و كفتهاند از خواص آن است كه چون قبل از طلوع آفتاب روز شنبه بدست چپ آن را بردارند و در خرقهء كبودى بسته تعليق نمايند سحر را باطل مىنمايد و منع شر آن مىكند و چون زنان سر خود را بدان بشويند در حمام از نظر بد كه عين نامند محفوظ مىمانند و چون در ساعت سوم روز چهارشنبه بردارند جهت عداوت و تفريق مؤثر است
* تراب الصيدا
* ماهيت ان
خاك مغارهء جبل صيدا است از بلاد شام
* افعال و خواص آن
جهت جبر و كسر شربا و ضمادا نافع است نزد اهل آن بلد حتى آنكه ظن شان آنست كه چون مصدوع آن را بياشامد آن خاك باذن خالق جل و علا بسوى آن موضع رفته جبر صدع و فصل شكافتكي آن عضو مىنمايد باندك زمانى
* تراب الشارده
* ماهيت ان
خاك جزيره است از جزائر بحر روم در اقاصي شرقي بحر اندلس و آن جزيره متصل به آن را جزيرهء يابسه نامند
* افعال و خواص آن
كويند خاك آن جزيره را خاصيتى است عجيب غريب كه چون مقدار نيم مثقال آن را در آب حل نمايند و در بيني انسانى و يا حيوانى كه در حلق اوزلو چسپيده باشد بچكانند در ساعت زلو از حلق او برمىآيد و جو و كندم روئيده در ان جزيره نيز همين خاصيت دارد و تعليق آن بر سر دابهء معلوقه مسقط علق و همچنين چون آن را بخورد و تعليق بدان نمايد و در ان دو جزيره هيچ هوامى و حيوان وحشي موذى نمىماند *
* تربد *
بضم تاء مثناة فوقانيه و سكون راء مهمله و ضم باء موحده و سكون دال مهمله بهندى نسوت نامند و ناكپتر و بداره و در بنكاله پتوهرى كويند
* ماهيت ان
بيخى است ظاهر آن مائل بسياهي و باطن آن سفيد سبك و مجوف انبوبي و دو طرف آن مصمغ منبت آن حوالي خراسان و هند و سند و كياه آن ساقدار و برك آن شبيه ببرك لوبيا و لبلاب كبير و اطراف آن باريك و نيز كل آن آسمان جوني بر سر ساقى روئيده و ثمر آن مانند لسان العصافير و آنچه اندرون آن سياه و غير مجوف باشد سم است مانند خربق سياه زرد آن نيز بد است و بهترين آن باوصافى است كه مذكور شد كه تازه كرم نخورده سفيد مجوف مصمغ و متوسط ميان غلظت و رقت صاف جوهر املس سريع التفتيت سهل السحق بىريشه و يا كمريشه با اندك حدت طعم و قوت نافذه و جلا باشد و آنچه بخلاف اوصاف مذكوره بودردى و غير مستعمل است
* طبيعت ان
در اول سوم كرم و در آخر آن خشك و صاحب شفاء الاسقام كرم و خشك در آخر دوم كفته
* افعال و خواص آن
مسهل بلغم و رطوبات رقيقه و قليلى از صفرا و اخلاط سوخته و با زنجبيل كه مقوى فعل آنست قالع بلغم غليظ و لزج بترقيق و دافع از عمق بدن و منقي دماغ و معده و رحم از بلاغم و مفتح سدهء آن و جهت فالج و امراض عصباني و سرفهء حادث بمشاركت رطوبات