مسكن صفرا و مهيج بلغم صفراوى مزاجان را نافع و بلغمي مزاجان را مضر و مورث حمى خصوص آنچه در آخر موسم در سنبله و حوالي ميزان مىرسد و جنكلي آن را ثمر كوچكتر و شيرينتر است
فصل الباء الموحدة مع الواو
* به ورق *
بضم با و سكون واو و فتح راء مهمله و سكون قاف معرب از بوره فارسي است و بهندى پاپرى لون نامند
* ماهيت ان
نمكى است كه در زمين شورهزار متولد مىكردد از آب و نمك و انواع مىباشد معدني و مصنوع بهترين آن معدني است كه از معدن آن آورده باشند و اين اصناف و الوان مىباشد بعضى سفيد سبك پر سوراخ كه طعم آن شور باشد و اين را ارمني نامند جهت آنكه از ارمينيه آورند و اعلى و اجود اصناف است و بعضى سرخرنك و اين را نطرون نامند و بهترين اين مصرى سرخ و نرم با ملوحت و اندك ترشي و تلخي است و بعضي اغبر صفايحى و اين معروف ببورق الخنازين است جهت آنكه خبازان در آب حل نموده بر قرص نان پيش از طبخ مىمالند و بر تنور مىچسپانند تا باعث سفيدى و رونق نان كردد و بعضى را به ورق الصناعه نامند و آن سفيد سنجى سنكين است و زركران در تصفيه و جلاى نقره مستعمل دارند جهت آنكه آن را بسيار صفا و جلا مىدهد و بعضى زبدى است و اين در نهايت خفت و نرمي مىباشد و آن را از افريقيه مىآورند و اين حادترين اصناف است و بهترين اين صنف سبك صفايحى رقيق سريع التفتيت بنفش رنك لذاع است كه در صورت مانند كف منجمد باشد و اين نيز اكر خفيف صلب است افريقى است و الا رومي اما زبد به ورق سبك غير آنست جهت آنكه زبدى به ورق سبك كبير الحجم شبيه بآرد كندم خالص و بورهء زبدى منجمد با ترابيت و حمرت ست فرق ميان زهرهء اسيوس و زبد البورق آنست كه زبد البورق بسيار سفيد و سنكينتر و با اندك زردى مىباشد بخلاف آن و اما مصنوع آن پس آنچه را از برادهء شيشه و سرب مساوى الوزن سوده تسقيهء به آب محلول قلي نموده و با آب محلول قلى بسيار بران ريخته به آتش طبخ مىدهند تا آنكه بسوزد و بارزانت مىباشد و تنكار ازين قسم به عمل مىآيد و آنچه از درخت غرب به عمل مىآورند كه آب برك آن را مىجوشانند تا غليظ كردد و قرصها مىسازند و اين بسيار سبك و سفيد مائل بسياهي و ملوحت مىباشد و اين بسيار كمياب است و به ورق الغرب نامند بهترين همه اصناف ارمنى باوصاف مذكوره است و تندترين همه زبدى است
* طبيعت ان
كرم تا اواسط سوم و خشك تا اواخر آن و نطرون و به ورق زبدى افريقي تا اواسط چهارم
* افعال و خواص آن
محلل و جالي و جاذب خون به ظاهر جلد و آشاميدن ارمني آن قاطع اخلاط غليظه و مسكن مغص و رافع قولنج و مهيج باه و مقاوم سموم و بتنهائي و يا با ادويهء مناسبه جهت سرفهء بلغمي و با هموزن آن زيرهء كرماني و ماء العسل و با طبيخ زوفى يا حاشا يا سداب يا شبت و امثال اينها جهت تحليل رياح و تسكين مغص مفرط و بابيخ انجدان جهت رفع مضرت خون كرم كاو و تحليل خون منجمد در معده و با آب و شراب جهت ذراريح و با ادويهء قاتلهء ديدان باعث اخراج و قوت فعل آنها است و چون پنج درهم آن را در نيم رطل آب بيندازند و بر آتش ملايم جوش دهند تا آنكه آب كردد و ربع رطل زيت عذب در ان ريزند و بنوشند جهت قولنج يابس خصوص قولنجى كه عارض كردد كدازند كان نقره و سرب را و با بنفشه و صمغ عربي مسهل بلغم غليظ و مخرج كرم معده و با زيرهء كرماني و ميپختج جهت رفع خناق عارض از شرب نطر و قطور محلول آن با آب و شراب زوفى در كوش جهت رفع اوجاع و تفتيح سدد و دوى و قطع رطوبت جارى از ان و با سركه جهت تنقيهء چرك آن و غرغرهء آن با خل خمر جهت اسقاط زلوى در حلق مانده و اكتحال آن با عسل جهت حدت بصر و ضماد آن با پيه الاغ و سركه و يا پيه خنزير جهت رفع سميت كزيدهء سك ديوانه و با صمغ البطم بر دماميل جهت انفتاح آنها و با انجير جهت استسقا و ضماد آن با قيروطيات