شش را نيست ، پس ميان ايشان آسيب و زحمت نيست ، نبينى كه قصبهاء شش كه اندر ميان اوست سخت صُلب است كه از آن هيچ آسيب و زحمت نيست ، از بهر آنك متحرك نيست ، پس از غشاء وريد شريانى هم نباشد و تناقض لازم نيست .
از بهر آنك شريان بزرگ كه آن را ابهُر گويند ، رگى معروف است ، تشريح آن فرو نتوان گذاشت .
ببايد دانست كه اين رگ آنجا كه از دل برآمده است ، دو رگ از وى برخاسته است و هر دو گرد دل اندر آمدهاند ، يكى اندر همهء دل پراكنده شده و ديگر اندر تجويف راست دل پراكنده شده است . و باقى از ابهُر دو بخش گشتست ، يكى خردتر و ديگر بزرگتر ، اما خردتر بسوء بالا برامده است و هم دو شاخ گشته است همچنان متفاوت .
شاخ بزرگتر بوريب اندر سينه بگذشته است و نزديك وداجين آمده و اين را وداج غاير گويند ، بسه شاخ شده است دو شاخ بنزديك وداج كه غاير گويند آمده از هر سوى يكى اين هر دو شاخ عِرق سُباتى گويند و يك شاخ بقحف دماغ آمده است و آنجا متفرق شده و شبكه كه اندر زير دِماغ است از شاخهاء او بافته شده است و آخر اين شاخها جمع شده به دو بخش و هر دو بدماغ اندر آمده .
اما وِ داج ، رگى است از رگهاء گردن ، يكى سوء راست و يكى سوء چپ و اصل او شاخى است از شاخهاء رگ اجوف كه بسوء بالا برآمده است ، ز اندرونِ چنبر گردن برآمده است و به گردن اندر آمده و نزديك قصبهء شش و مرى نهاده است اندر پس شريان .
و حيوان را كه بسمل كنند تا اين دو رگ بريده نشود بسمل تمام نباشد و الله اعلم و احكم .
گفتار سيم از بخش اول از كتاب الاغراض الطّبّية اندر تشريح اندامهاء مركّب و اين گفتار هفده بابست
باب اول از گفتار سيم اندر احوال كلّى اندر اندامهاء مركّب و قوّتهاء آن
ببايد دانست كه همه آلتها و قوتها كه مردم محتاجاند تا زنده بمانند و يا غذا كه قوام تن او بدان است و مدد قوتهاء او از آنست كه مىيابد و فرزند مىآرد با اوست آن اندامهاء مركّب و قوّتهاء آنست ، ليكن مادّت قِوام او بيرون تن اوست و آن غذا است كه آفريدگار تبارك و تعالى