چهار است .
و عضلهاى رانها بيست و دو است ، هر رانى را يازده .
و عضلهاء بندگاه زانو هجده است ، هر زانو را نه .
و عضلهاء بندگاه قدم ، هفت است و عضلهاء انگشتان بيست و دو است .
باب ششم از گفتار دوم از بخش اول اندر شناختن رگها و احوال آن
رگها كه اندر همهء تن روان است دو نوع است : يكى نوع از دل رسته است آن را شريان گويند و جمع آن را شرائين گويند . نوع ديگر از جگر رسته است و آن را وريد گويند و جمع آن را آورده گويند .
و آورده دو نوع است : نوع اول از جانب مقعّر جگر رسته است ، و اصل او اندرون جگر پنج شاخ است و هر شاخى شاخهاء بسيار كرده است بر سان بيخ درخت كه اندر زمين پراكنده شود . اينجا كه از جگر بيرون آمده است ، آن را باب گويند ، هشت رگ از وى برخاسته است . آن رگها را بلغت يونان ماساريقا گويند . و هر يك ازين رگها شاخها زدهاند و بقعر معده و بجمله رودَها پيوسته . فعل همه آنست كه كيلوس را بجگر آرند ، آنچه بمعده پيوسته است از معده آرد ، و آنچه برودها پيوسته است باقى كيلوس را كه از معده با ثفل برودَها فرود آمده است بقوّت مصّاصه از ثفل جدا كند و بجگر آرد تا غذا گردد .
و منفعت اين ، آنست كه آنچه غذا را شايد از كيلوس ، جمله غذا گردد تا مردم را زود بطعام ديگر حاجت نيايد و زود گرسنه نشود .
و نوع دوم آن وريد از جانب محدّب جگر رسته است و از اندرون جگر بيخ كرده ، چنان كه در باب ديگر ياد كرده آيد .
و سرهاء شاخهاء بيخ هر دو نوع به يكديگر پيوسته است و درهم گشاده ، تا هرچه شاخهاء ماساريقا مىكشد از بيخ هر دو بگذرد و در وى پراكنده شود تا همچنان باشد كه جملهء كيلوس مماسِّ جملهء اجزاء جگرست و بقوّت جگر پخته شود و خون گردد .
و هرگاه كه تمام پخته شد ، بدين رگ برآيد كه از جانب محدّب رسته است و اين رگ را كه اينجا از جگر برآيد اجوف گويند كه آنجا كه برآمده است به دو شاخ شده است و از هر شاخى رگهاء بسيار برخاسته است و شاخهاء يك بخش بنيمهء بالا برآمده است و اندر همهء اندامهاء اندرونين و بيرونين پراكنده شده و غذا مىرساند و شاخهاء بخش ديگر بنيمهء زيرين