آمده است و همچنان اندر همه اندام پراكنده شده و غذا مىرسانند .
و اين رگها را اجوف از بهر آن گويند كه ميان او تهى است و فراخ گشاده تا خون اندر وى ، به آسانى بگذرد . و ميان رگهاء ماساريقا چنان گشاده نيست و بقياس با ميان اجوف ، سخت ناپيدا است و تنگ است ، لكن قوت مزيدن و كشيدن او قوى است .
و منفعت آنكه تجويفِ او چون تجويفِ اجوف نيست ، آنست كه جز كيلوس صافى نكشد و هيچ جزوى از ثفل كه غذا را نشايد در وى راه نيابد . و حاجت به آب كه از پسِ طعام در بايد از بهر آنست كه كيلوس بدان آب رقيق شود و بصحبت آن اندر شاخهاء ماساريقا بگذرد . و بدين سبب گفتهاند : آب ، گوارش است از بهر دو كار : يكى آنكه قوام كيلوس به آب ، رقيق شود ، دوم آنكه فم معده بسبب سردى آب فراهم آيد و معده بدان سبب بر طعام مشتمل گردد و زودتر هضم كند و بحقيقة ، گوارش است .
باب هفتم از گفتار دوم از بخش اول اندر شناختن شريان و احوال آن
شريان ، رگهايى است دو تو ، از دل رسته است . از جانب چپ دل ، حرارت غريزى و روح حيوانى اندر وى بگذرد و از دل بهمهء تن برسد .
يك رگ از رگهاء شريان يك توست ، بدين سبب آن را شريان وريدى گويند .
و شريان آنجا كه از دل برآمده است ، به دو شاخ شده است : يكى كه كوچك است از دل بشش اندرآمده است ، شريان وريدى آنست . و شاخ ديگر بزرگست كه آن را بتازى ابهر گويند ، آن نيز دو شاخ شده است و از هر شاخى رگهاء بسيار برخاسته است . رگهاى يك شاخ بنيمهء بالا برآمده است و رگهاء شاخ ديگر بنيمهء زير فرود آمده است و همه رگهاء روح حيوانى و حرارت غريزى بهمهء اندامها مىرساند .
آفريدگار تبارك و تعالى از بهرِ صيانت هر دو يعنى روح حيوانى و حرارت غريزى ، شريان را كه وعا و منفذ هر دو است ، دو تو آفريد تا گذر هر دو اندر چيزى استوار باشد .
و شريان وريدى كه يك تو است ، از بهر آنكه او غذا دهندهء شش است و گوشت شش نرم است و متخلخل و هميشه متحرك است ، پس نشايست كه اين شريان كه در ميان او مىگذرد مضاعف و صلب باشد ، چون شريانهاء ديگر