دِماغ عضوى است مركب از مادهء نرم و چرب و لزج و از شاخهاء باريك كه از آورده و از شرائين در وى پراكنده است . و آن دو غِشا كه در وى پوشيده است يكى مُماس اوست لطيفتر است و نرمتر و ديگر كه مُماس قَحف دماغ است غليظتر و صُلبتر و مزاج او سرد و تر است .
و جملهء او به دو بخش است از درازنا يعنى از پيش سر تا پس سر و در وى سه تجويف است كه آن را بطون دِماغ گويند .
و غشا و تجويف هر بخشى جداست و هر دو بخش مماس يكديگراند و جدايى هر بخشى اندر پيش دماغ پيداتر است يكى آن دو فزونى كه آن را الزّايدتان الشّبيهتان بحلمَتى الثّدى گويند و حاسّت بوييدن بدان است .
اما منفعت سردى مزاج او آنست كه از ادراك محسوسات و از قوّت تفكر و تذكر گرم نشود و حرارت روح حيوانى و حرارت غريزى كه پيوسته از دل به دو مىرسد ، او را معتدل دارد .
و منفعت ترى آنك ازين حرارتها و حركتها در وى خشكى تولد نكند .
و منفعت چربى و لزجى آنك عصبها كه از وى رويد گسلنده و شكننده نباشد .
و منفعت نرمى آنك محسوسات و مدركات را زود اندر يابد .
و آورده و شرائين كه بدماغ اندر آمده است ، نخست اندر فروسوى دماغ اندر هم بافته شده است و دهنهاء هر يك اندر وى گشاده و از آن گشادگيها لختى فراخى حاصل آمده ، آن را طبيبان مِعْصَرَه گويند و خون كه اندرين رگها مىگذرد ، نخست آنجا گرد آيد و اندر تُوَها و شكنَهاء آن بگردد و بمزاج دماغ نزديك شود و شايستهء غذاء او گردد .
و از تجويفهاء دماغ ، تجويف نخستين بزرگتر است و ميانين از وى كِهتر و بازپسين از ميانين كهتر بتدريج تا پندارى كه نخاع ، دنبال دماغ است .
و هوا كه اندرين تجويفها است ، طبيبان آن را روح گويند و اجزاء آن هوا درهم پيوسته است .
و محل قوّت ادراك محسوسات روح ، تجويف نخستين است ، و محل قوّت ياد داشتن تجويف بازپسين است .
و تجويف ميانين همچون منفذى است ميان هر دو ، تا هر چه بجزو نخستين ادراك افتد ، بر جزو ميانين بگذرد و بجزو بازپسين سپرده شود بدين سبب جزو ميانين ، محل قوت تفكر آمد تا هر چه ادراك افتد ، تصرف مىكند و نيك از بد جدا مىكند و به محل قوت حِفظ مىسپارد و هنگام ياد آوردن از وى باز خواهد و به محل ادراك باز آرد ، باذن الله تعالى .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٧٩