برجاء باشد و سر از پيش بر نتواند آورد آفت اندر عضلها باشد ، ضماد بر چنبر گردن و بناگوش و استخوان سينه بايد نهاد .
و هشت عضله است كه حركت سر بسوى قفا بدان باشد ، و اوتارِ آن از مهرهاء گردن رسته است و به استخوان پس سر پيوسته است .
هرگاه كه سر سوى پيش نتواند آورد ، آفت اندرين هشت باشد يا اندر بعضى از اين عضلها ، ضماد بر پس گردن بايد نهاد .
و چهار عضله است كه حركت سر بسوى چپ بدان باشد ، و سوء راست هم ، دو اندر پس گردن و دو از پيش گردن ، آفت آن و علاج آن بر قياس ديگر عضلها باشد .
عضلهاء حنجره و عظمِ لامى بيست و دو است ، عضلهاء حلقوم شش است و عضلهاء زبان نه است ، اوتار شش عضله از جملهء اين نه عضله از كنار استخوان گوش رسته است كه آن را العظمُ الحنجرى گويند و سوراخ گوش اندرين استخوان است .
و از كنار استخوان پسِ سر دو عضله از كنار فكّ زيرين رسته است . و عضلهء نهم از عضلهء لامى رسته است .
و عضلهاء كتف دوازده است هر كتفى را شش عضله ، سه عضله از پس گردن رسته است و چهارم از عظم لامى . برآمدنِ كتف نزديك گوش بدين چهار عضله است و دو عضلهء ديگر از خارهاء مهرهاء پشت است ، فرو رفتن كتف بسوى زير ، برين عضله باشد .
عضلهاء بازو بيست و شش عضله است ، هر بازوى را سيزده ، ازين جمله سه عضله از استخوانهاء سينه رسته است . و حركةِ بازو بسوى سينه بدان باشد .
و دو عضله از استخوان تهىگاه رسته است و بپيش سر تا بازو پيوسته ، حركةِ بازو بسوى پشت بدان باشد .
و باقى عضلها بر كتف نهاده است و بيشتر گوشت كتف و بازو از آنست و سر آن با استخوان بازو پيوسته است ، حركت بازو بسوى بالا بدين عضلها باشد .
و عضلهاء ساعد هجده است ، ازين جمله ده عضله است كه ساعد را نزديك آورند و از وى دور كنند ، پنج ازين جمله ، نزديك آرندهاند و پنج دوركننده و همه اندر بازو نهاده است . و هشت آنست كه ساعد بسوى پيش و پس اندر گردانند و باز گردانند و اين هشت همه بر ساعد نهاده است .
و عضلهاء خورده و مُشط و عضلهاء انگشتان ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٧٢