است تا بديگر سر عضله ، اين شاخ را مَحْوَر گويند و باقى بر سانِ ليف از هم باز شده است و ميان ليفَها به گوشت آكنده شده . پس ديگر ليفها بهم باز آمده و با محور بهم برتافته و به استخوان عضوى ديگر پيوسته . و ليفهاء ميانگاه فراختر باز شده است و بدان سبب ميانگاه او ستبرتر است و هر دو سر باريكتر بر شكل هليله و غشا بر وى پوشيده است . مجموع اين وتر و محور اين ليفها را و گوشت و غشاها را عضله گويند .
هرگاه كه مردم بقوّت اختيارى خواهد كه عضوى را نزديك عضوى آرد ، عضله را كه بدان عضو پيوسته باشد بجنباند ، عضله بهم باز آيد و كوتاه گردد و ميان او پهن شود ، آن عضو بدين عضو نزديك آيد .
و هرگاه كه خواهد كه عضوى را از عضوى دور كند ، عضله دراز گردد و پهناء آن تنگ شود ، دورى ميان دو عضو پديد آيد .
و هر كجا حسّ است يا حركة است ، يا بعضله است يا بوترِ عضله يا بغشا .
و غشا جسمى است لطيف ، از عصب و رباط بافته شده است .
و منفعت غشا دو گونه است : يكى آنكه عضوى را كه در ميان او باشد ، حس دهد . دوم آنكه عضو را بر شكل و نهادِ خويش نگاه دارد . و از اندرون شكم نيز بغشائى پوشيده است تا قوّتِ حس مىدهد و اندرونِ شكم را چون آستر و بطانهء باشد .
اما عضلهاء اندامهاء روى چون عضلهء پيشانى و رُخساره و عضلهء چشم و كنارهء بينى و لبها و فكّ زبر چهل و پنج عدد است .
اما عضلهء پيشانى با پوست آميخته است ، چنان كه از پوست جدا نشود ، و عضلهاء لب و عضلهاء مقعد همچنين .
و تشريح عضلها اندر كتاب ذخيره ياد كرده آمده است و آنچه اندر ياد كردن اندرين كتاب فايده باشد ، شرح آن گفته آيد ان شاء الله عزّ و جل .
از جمله آن ، يكى عضلهء رُخساره است و آن دو عضله است پهن از هر سوء يك و هر يكى چهار وتر است . يكى از وترهاء آن از چهار از مهرهء دوم رسته است از مهرهاء گردن و گذر آن نزديك گوش است . و در بعضى مردمان در گوش نزديكتر افتد يا خود به گوش پيوسته باشد ، بدين سبب بعضى از مردمان ، گوش بتوانند جنبانيدن . و عضلها كه حركتهاء سر سوء پيش بدان باشد ، يك سرِ آن عضله از استخوان چنبر گردن رسته است و از استخوان سينه و سر ديگر به استخوان بناگوش پيوسته است .
هرگاه كه كسى را قوّت
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٧١