تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
دماغ باندازهء بايست كه معلوم آفريدگارست تبارك و تعالى و معلوم ما نيست . مصلحت نبود از دماغ برداشتن از بهر آنكه اگر همه از دِماغ برداشته آمدى ، حجم او كوچك شدى و از آن مقدار كه مىبايد ، كمتر آمدى ، انسان را نشايستى و انسانيّت حاصل نگشتى . و اگر حجم آن بزرگ آفريدى تا چون عصبها از وى برداشته شود باندازهء خويش باز آيد چهار آفت پديد آمدى : يكى آنكه سر سخت بزرگ بايستى تا دِماغ بزرگ را جاء بودى . دوم آنكه چون عصبها از وى برداشته آمدى ، بسيار جاء خالى ماندى . سوم مسافت از مبدأ تا مقصد دور افتادى و عصبها باندازهء مسافة بايستى و اندر آفتهاء بسيار بودى ، چون بافته شدن و برهم افتادن و گسستن و سستى اندر آمدن . چهارم آنكه دماغ عضوى است بغايت نرمى و نازكى ، قوّت حركة همه اندامها از وى درست نيامدى و از اعتماد حركتها به دو آفة رسيدى . بدين سبب ، آفريدگار تبارك و تعالى بَرْسانِ رودى بزرگ كه از چشمه‌اى روان شود و مردمان از آن رود جويهاء آب بردارند و بجايها برند ، نخاع را بر طبع دماغ بيافريد و به دو پيوست و خليفتِ او كرد . پس از نخاع برابر هر اندامى عصبى بيرون آورد و بدان اندام پيوست تا قوّت حس و حركة بميانجى نخاع و عصبهاء نخاعى از دماغ باندامها رسد . اگر كسى را سؤال افتد و گويد خالى ماندن جاء كنون هم لازم است ، از بهر آنكه هر حجمى كه باشد چون چيزى از وى برداشته شود باندازهء آنچه بردارند جاء خالى ماند در جواب گوئيم آن‌قدر جاء كه خالى مانده است آفريدگار سبحانه و تعالى آن را بر سبيل منفعت به كار برده است ، و آن جاء خالى ، تجاويف و بطونِ دماغ ساخته است و بر آن شكل و نهاد كه بايد ، نهاد . و اين دو منفعت باشد از يك چيزى ، يكى آنكه عصبها كه از دماغ بربايست داشت ، برداشته شد ، دوم آنكه از جاء خالى بطونِ دماغ ساخته آمد ، فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . و اگر حجم دماغ بزرگ كرده شدى ، بزرگى سر و بزرگى تجاويف و بطونِ دِماغ و ناشايستن آن مر انسانيّت را لازم آمدى . و اگرچه حسّ لمس پوست و گوشت همه تن را هست ، حس ديدن و شنيدن و بوئيدن و چشيدن ، همه اندر سر است و عصبهاء حس نرم‌تر بايست تا محسوسات زودتر اندر يابد و زود خبر