دهد . اين عصبها كه آلة حاسّتهاست از دماغ رسته است تا گوهر آن همچون گوهر دماغ نرم باشد و اين سه منفعت است اندر يك معنى :
يكى آنكه گفته آمد تا گوهر عصبهاء حسى همچون گوهر دماغ نرم باشد .
دوم آنكه حاسّتها اندر سر است تا مسافت ميان مبدأ و مقصد دور نباشد .
سوم آنكه تا حاسّتها كه جاسوسان و طلايعاند ، بر بالا باشند و از محسوسات زود خبر يابند .
و عصبها همه جفت است ، يكى از سوء راست و يكى از سوء چپ برابر يكديگر از پهلويها و مهرهاء گردن و پشت بيرون آمده است و باندامها پيوسته ، مگر يك عصب آخرين كه فرد است و پايان نخاع است ، از منفذ مهرهء آخرين كه نخاع است بيرون آمده است .
اما عصبها كه از دماغ رسته است هفت جفت است و آنچه از نخاع گردن رسته است هفت جفت است و از نخاع پشت دوازده جفت و از نخاع بطن و كمرگاه پنج جفت و از نخاع مهرها كه فرود است و پايان مهرها است شش جفت و يك فرد است ، جمله سى و هشت جفت و يك فرد است .
و ميان معده و دماغ مشاركتى است . بعضى از عصب جفت ششم از عصبهاء دِماغ كه يك شاخ آن اندر غشاء سينه و عصبهاء آن اندر دل و شش و اندر حجاب ، پراكنده شده است و باقى از حجاب فرود آمده است و اندر معده و جگر و ديگر احشا پراكنده شده . و بدين سبب است كه هرگاه كه مردم بوى ناخوش يابند يا چيزى كريه در وهم آرد ، غثيان و قى افتد . و هرگاه كه آب سخت سرد خورد ، حسّ آن اندر ميان دو ابرو بيابد و هرگاه كه معده ضعيف شود و هضم تمام نكند ، بخار كيلوس بد بر سر آيد و مضرتِ آن بدماغ رسد .
و فايده معرفت عصبها آنست كه هرگاه كه در اندامى تشنّجى يا سستى پديد آيد ، سرهاء عصبها را علاج كنند و بر سر و بر مهرهاء گردن و مهرهاء پشت ، ضماد برنهند تا قوّت داروها بسرهاء عصب رسد باذن الله تعالى .
باب پنجم از گفتار دوم اندر شناختن عضلها و غشاها و احوالآن
اصل عضله ، عصبى است كه آن را وتر گويند و در شرح عصب ، ياد كرده آمده است .
يك سر عضله اين وتر است كه از سر استخوان رسته است و يك شاخ از ميان او ، يعنى از ميان وتر راست كشيده