است .
و استخوانهاء سينه هفت پاره است و از هر دو جانب با پهلوهاء سينه پيوسته است .
و استخانهاء چَنبر گردن دو پاره است .
و استخوانهاء كَتِف كه بپارسى شانه مىگويند دو پاره است . بعضى اصحاب تشريح گفتهاند بر سر شانهء مردم دو پاره استخوان است آن را قُلّة الكَتِف خوانند ، مخصوص است بمردم و ديگر حيوانات را نيست .
استخوانهاء دست شصت پاره است ، اندر هر دستى سى پاره ، بدين تفصيل ، استخوان بازو يك پاره ، ساعد دو پاره ، خوردهء دست هشت پاره . از آن جمله هشت پاره اندر دو صف نهاده است و هشتم را العَضْمُ الزّايد گويند ، و قاعدهء عصبى است كه به كف اندر آمده است .
استخوان پشت دست چهار پاره است كه بتازى المُشْط گويند ، به چهار انگشت پيوسته و انگشت بزرگ كه بتازى ابهام گويند با خورده پيوسته است و پيوند مُشط با خورده محكم است و آنجا حركتى ظاهر نيست . و اين سر كه بخورده پيوسته است چُست بهم باز نهاده است همچون خورده . و آن سر كه بانگشتان پيوسته است ، گشادهتر است و دورادورتر تا انگشتان گشاده باشد .
استخوان انگشتان پانزده پاره است ، هر انگشتى سه پاره ، جمله سى پاره باشد . استخوانهاء تهىگاه دوازده پاره است .
استخوانهاء پاء از ران تا بقدم شصت پاره ، هر پاء سى پاره ، بدين تفصيل : استخوان ران يك پاره ، استخوان ساق دو پاره ، بر سر زانو يك پاره كه آن را عين الرّكبه خوانند ، استخوان شتالنگ يك پاره ، استخوان پاشنه يك پاره ، استخوان كف پاء يك پاره كه آن را العَضم الزّورقى گويند ، خردها چهار پاره ، بر جانب وحشى قدم دو پاره استخوان است آن را العضم النّردى گويند از بهر آنكه به شكل كعبتين نزديكست . و بعضى از اصحاب تشريح ، يك پاره از استخوانها را العَضم النردى شمارند و بعضى گويند نردى استخوان ديگر است چون استخوانهاء خرده .
استخوانهاء پشت پاء كه آن را بتازى مُشط گويند پنج پاره است .
استخوانهاء انگشتان چهارده پاره است ، هر انگشتى سه پاره ، ابهام دو پاره ، جمله دويست و چهل و هشت پاره ، بيرون از استخوان لامى كه در حنجره است و بيرون از استخوانهاء سمسمانى كه در ميان انگشتان است و بيرون از استخوان دل . و استخوان لامى
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٦٦