باشد و ازينجا از پروردن و باليدن فرو ايستد بتمامى . و پس از آن تا سى و پنج سال و بعضى تا چهل سال جوانى بماند ، و بعد از آن تا شصت سال كهل باشد ، و پس از شصت سال پيرى باشد .
امّا مزاج اندر كودكى گرم و تر است تا نزديك جوانى ترى بتدريج كمتر مىشود و گرمى غلبه مىگيرد و بدين سبب مزاج جوانى گرم و خشك باشد و گرمى جوان همان باشد كه اندر كودكى بوده باشد ليكن اندر كودكى بسبب بسيارى ترى ، گرمى چندانكه هست پديد نيايد و اندر جوانى آن ترى بتدريج كمتر شده باشد گرمى پديد آيد . و مزاج جوانى معتدلتر از مزاج همه عمر باشد . ليكن بقياس بمزاج كودكى گرم و خشست و بقياس با پيرى گرم مطلق باشد ، از بهر آنكه اندر پيرى ، ترى اصلى ، سخت اندك شده باشد و آن ترى كه باشد ، غريب باشد . و اندر كهولت گرمى و ترى خرج مىشود تا آخر عمر . پس واجب آنست كه تن مردم ، هميشه پاءدار و زنده نباشد .
و ببايد دانست كه نقصان حرارت از پس چهل سالگى ضرورى است ، از بهر آنكه مادّهء حرارت ، رطوبت است ، خاصّه رطوبت اصلى مادرزادى . چنان كه مايهء فروغ چراغ ، روغنست چون روغن كمتر شود فروغ چراغ كمتر مىشود . پس همچنين بسبب آنكه رطوبت اصلى را لختى هوا مىستاند و لختى گرمى اصلى خرج مىكند و لختى بحركتها و رياضتها و كارها كه مردم مىكند مىگذارد و خرج مىشود و لختى بشاديها تحليل مىپذيرد . اين خرجها پيوسته مىباشد و از غذاها بَدَل اين خرجها تمام بجاء باز نيايد ، از بهر آنكه هرچند روزگار برمىآيد هضم كمتر مىباشد و چون هضم كمتر باشد بَدَل آنچه خرج شده باشد حاصل نشود و بجايگاه باز نرسد . لكن ترى غريب شود و تر جمع مىشود تا بيكبار آن حرارت اندك را كه مانده باشد ، هم از روى آنكه اين ترى بسيار باشد و هم از روى آنكه اين ترى ضدّ آن حرارت است ، آن را فرو گيرد و فرو مىراند . بدين سبب واجب است كه تن مردم هميشه باقى نباشد و اين را طبيبان ، مرگ طبيعى گويند و الله أعلم بالصواب .
باب سيزدهم از گفتار اول از كتاب اغراض اندر مزاج اصلى و احوال آن
هر شخصى كه مزاج اصلى او بگرمى و خشكى گرايد ، حركات و احوال او اندر همه عمر بحركات و احوال