حدّى است كه اگر بدان حد باشد آن شخص معتدل باشد و اگر از آن بگردد ، اعتدال آن شخص باطل گردد و اين اعتدال بدينگونه ، عنايت آفريدگارست سبحانه و تعالى تا مزاج اندام گرم و خشك چون دل ، با مزاج اندام سرد و تر چون دماغ برابرى كند و مزاج اندام گرم و تر چون جگر با مزاج سرد و خشك چون استخوان برابرى كند ، تا چون مزاج اندامها با يكديگر برابرى كنند ، همگى تن را مزاج معتدل پديد آيد ، نه چون معتدل حقيقى لكن اعتدالى كه آن شخص بدان اعتدال تندرست باشد . و از مزاج اندامهاء مردم ، مزاج پوست باعتدال حقيقى نزديكترست ، خاصه مزاج پوست سر انگشتان دست و بدين سبب است كه مردم چيزهاى سرد و گرم را به كف دست و سر انگشتان آزمايند .
باب يازدهم از گفتار اول اندر مزاج اندامهاء يكسان
چون اندامهاء گرم مردم را و اخلاط را كه اندر تن اوست با پوست كف دست او قياس كنند ، دل او گرمتر از همه باشد ، پس خون شريانها ، پس جگر ، پس صفرا ، پس خون ديگر رگها ، پس گوشت ، پس رگهاء شريان ، پس رگهاء ديگر ، پس پوست . و چون اندامهاء سرد و اخلاط سرد با آن قياس كنند ، بلغم از همه سردتر باشد ، پس موى ، پس استخوان ، پس غضروف ، پس رباط ، پس وتر ، پس غشا ، پس عصب ، پس نخاع ، پس دماغ .
و اگر اندامها و اخلاطِ تر را با آن قياس كنند ، نخست بلغم است ، پس دماغ ، پس فربهى ، پس شش ، پس جگر ، پس سپرز ، پس گوشت گرده پس گوشت عضله ، پس گوشت دل ، . و اگر اندامهاء خشك را با آن قياس كنند ، نخست موى است ، پس استخوان ، پس غضروف ، پس رباط ، پس وتر ، پس غشا ، پس رگ ، پس عصبهاء حركت ، پس دل ، پس عصبهاء حس و الله اعلم .
باب دوازدهم از گفتار اول اندر مزاج سالهاء عمر مردم و احوال آن
مردم را از روز نخست كه ولادت باشد تا پانزده سال اندر حال پروردن و باليدن باشد و اين مدت را روزگار كودكى گويند . و پس از پانزده سال تا مدّت سى سال اندر حال جوانى