بدين سبب قوام آن رقيقتر باشد و رنگ آن اشقَر باشد .
و تولّد خون طبيعى اندر جگر معتدل باشد ، و از غذاء معتدل و اندر سالهاء كودكى و اندر فصل بهار و از پس حركتها و شاديهاء معتدل ، لون او سرخ باشد و بوى آن خوش و طعم آن شيرين و قوام آن رقيق .
و خون ناطبيعى دو نوع باشد ، يكى آنكه مزاج او بگردد و گرمتر از آن شود كه بايد ، يا سردتر ، بىآنكه خلط گرم يا سرد با او بياميزد .
و نوع دوم آنكه صفرا يا فضله با او بياميزد و قوام و بوى و لون و طعم او بگرداند . اما صفرا قوام او را رقيق كند و طعم او را تلخ كند و لون او را درفشان كند .
و سودا قوام او را غليظ كند و رنگ او را سياه كند و طعم او را ترش كند .
و بلغم ، سرخى او كمتر كند و طعم او را تَفِه كند يا شيرينى كم كند و اگر حرارتى باشد طعم او را شور كند و قوام او غليظ كند و اگر حرارت درو بود قوام او را رقيق كند و الله أعلم .
باب شانزدهم از گفتار اول اندر شناختن بلغم و احوال آن
بلغم دو گونه باشد طبيعى و ناطبيعى . اما طبيعى غذايى است كه طبيعت آن پخته و گوارنده نيست و شايستهء آنست كه آن را تمام بگوارد و غذا گرداند . از بهر آنكه او خونى است ناتمام پخته و طعم آن شيرين باشد و بقياس با مزاج صفرا و خون سرد باشد و بقياس با مزاج تن ، سخت سرد نباشد .
و ناطبيعى چهار نوع است ، يكى آنكه قوام آن سخت رقيق باشد و آن را رطوبت مايئى گويند .
نوع دوم آنكه غليظتر باشد آن را مخاطى گويند .
نوع سيم آنكه نيك غليظ باشد و آن را زجاجى گويند .
نوع چهارم آنكه سخت غليظ باشد و آن را جصّى گويند قوام آن همچون گچ سرشته باشد و رنگ آن سفيد باشد و سبب غليظ شدن آن آن باشد كه اندر مفاصل دير ماند و آنچه لطيف باشد بتحليل از وى شده باشد و باقى غليظ مانده و چنان كه قوام هر نوعى مخالف ديگر نوع باشد ، طعم هر يك نيز مخالف طعم ديگر باشد .
اما طعم رطوبت مايئى ، شيرين باشد ، پس اگر حرارت ضعيف بود نخست آن را گرم كند و بجوشاند و ترش كند چنان كه شيرهء