ميوهها را و اگر حرارت قوى باشد تا مادهء سوخته با آن بياميزد و طعع آن شور كند و بلغم غليظ كه سبب آن خامى باشد ، طعمى ندارد ، بتازى آن را تَفِه گويند ، يعنى بىطعم .
و هر بلغمى كه خام و خالص باشد ، سخت عَسِر و سرد باشد . و آنچه صفراء سوخته با آن بياميزد و آنچه سودا با آن بياميزد ، ترش و سُكوك باشد . و باشد نيز كه سكوك گردد بىآنكه سودا با آن بياميزد ، از بهر آنكه نه حرارت ضعيف او را ترش كرده باشد و نه حرارت غريزى آن را پزانيده باشد ، لكن بر خامى مانده و سخت سرد باشد و مائيّت آن بفسرد و خشك شود و طبع زمين گيرد ، بدان سبب عفص گردد و الله أعلم بالصواب .
باب هفدهم از گفتار اول اندر شناختن خلط صفرا و احوال آن
خلط صفرايى دو نوع است طبيعى و ناطبيعى . اما طبيعى ، قوام او رقيقتر از قوام خون باشد و به وزن سبكتر ، از بهر آنكه صفرا كفك خون است و لون او سرخ و طعم او تلخ است و تيز و طبع او گرم و خشكست و تولّد او اندر جگر باشد .
و صفراء ناطبيعى سه گونه باشد ، يكى آنكه در تن زيادت از آن گردد كه بايد . دوم آنكه گرمتر و تيزتر گردد و بسوزد . سيم آنكه چيزى با وى بياميزد و اين سه گونه باشد :
يكى آنكه هنوز با خون آميخته باشد و از وى جدا گشته نباشد ، رنگ او سرخ باشد آن را حمرا گويند و اين هنوز ناطبيعى نباشد ، از بهر آنكه بغايت خويش نرسيده نباشد بقياس با آنكه اين را ناطبيعى گويند .
نوع دوم آنكه لختى بلغم با او بياميزد ، قوام او غليظ كند و حرارت او ناقص و لون او همچون زردهء خايه ، آن را محّىّ گويند .
نوع سوم ، آنكه تولّد آن اندر معدهء گرم باشد و رنگ او سبز باشد آن را كرّاثى گويند و ازين نوع تب كمتر تولد كند ، از بهر آنكه معده آن را زود بقى دفع كند يا باسهال و چندان در معده نپايد كه عفن گردد و تب آرد .
و باشد كه صفراء كراثى با نوعى ديگر بسوزد و بطبع و رنگ زنگار گردد ، آن را صفراء زنجارى گويند ، بدترين انواع صفرا اين است .
و باشد نيز كه نوعى از انواع صفرا بسوزد و قوام او غليظ گردد و رنگ او سياه ، آن را صفراء