باب ششم از گفتار اول اندر شناختن آب و احوال آن
آب جسمى است بسيط و جايگاه طبيعى او آنست كه گرد همه روى زمين اندر آمده است ، از بهر آنكه از زمين سبكتر است و معنى سبكى او اينست كه بر بالاء زمين باشد و بدين سبب او را ثقيل بالاضافه گويند ، يعنى باضافت با هوا گرانست و باضافت با زمين سبك است . و سببى كه پارهء را از زمين برهنه كرد عنايت آفريدگار است تبارك و تعالى تا رُبع شمالى را از آب برهنه كرد تا هم آرامگاه مردم و ديگر جانوران باشد و هم خوشهواتر باشد ، و باشندگان در وى تندرست باشند . و چون معلوم بود كه جانوران را از آب چاره نباشد ، اندرين پارهء زمين جايگاه آب و زمين يكى كرد و آب را در زمين پراكنده كرد تا همه جايهاء به اندازه مىرسد . بدين عنايت درين پارهء زمين ، سبكى از آب سِتَده شده است و بقهر جاء زمين و آب يكى كرده و گرانى و سبكى هر دو يكسان كرده از بهر صلاح جانوران را تبارك اللّه احسن الخالقين .
اما طبع آب ، سرد و تر است و خاصيّت او آنست كه آسان از هم پراكنده شود و آسان بهم باز آيد و باز جمع شود و همه شكلها و نقشها زود پذيرد ، ليكن نگاه ندارد .
و منفعت او اندر كاينات آنست كه ديگر اركان به دو قابل هيئتها شوند ، از بهر آنكه چيزى تر اگرچه زود از نهاد بشود زودپذير باشد ، چنان كه چيزى خشك اگرچه نهادها دير پذيرد ، لكن دير نگاه دارد و بسبب آميختگى خاك با آب ، خشكى و ريزانى و قبول ناكردن نهادها از خاك برفته است . و در آب تندارى نهادَها پديد آمد و الله أعلم و أحكم .
باب هفتم اندر شناختن هوا و احوال آن
هوا جسمى است بسيط ، جايگاه او برتر از آب است و فرود از آتش و طبع او گرم و تر است و منفعت او در كاينات آنست كه بسبب آميختگى او با ديگران ، تخلخل و سبكى و گشادگى اندر هرچه مىبايد كه سبك و متخلخل و گشاده باشد ، پديد آيد . از بهر آنكه تر چيزى باشد كه به آسانى از هم پراكنده شود و باز به آسانى بهم جمع شود ، چنان كه از حال آب معلوم است ، هوا درين باب از آب