گفتار نخستين من كتاب الأغراض الطبية و المباحث العلائية اندر ياد كردن حد طب و موضوع آن و ياد كردن جزو علمى و عملى از آن و ياد كردن اركان و مزاجها و اين گفتار نوزده بابست
باب اول اندر حد طب و موضوع آن
ببايد دانست كه طب علمى است كه طبيب بدان علم اندر حالهاء تن مردم تندرستى و بيمارى او نگاه كند تا چون درست باشد ، تندرستى بر وى نگاه دارد و چون بيمار گردد او را به حال تندرستى باز آورد چندانكه ممكن گردد ، حدّ طب اينست .
و امّا موضوع طب آنست كه بدانى كه اسباب جمله كاينات از تن مردم و غير آن چهار چيزست ، مادّت و فاعل و صورت و تمامى .
امّا اسباب مادّت ، ببايد دانست كه از تن مردم مادّت نزديكتر كه تندرستى و بيمارى اندر آن پديد آيد ، عضو است يا روح . و مادّت دور تر اخلاط است و دور تر از اخلاط ، اركان است ، چنان كه از پستر معلوم كرده شود . و اين اسباب هم تركيب پذيرد و هم استحالت و انجاميدن اين تركيب و اين استحالت به يگانگى است . و يگانگى اندر اين جاء يا مزاجى باشد يا هيئتى و استحالت ، مزاج است و هيئت تركيب عضو .
و اسباب فاعلى اسبابى است كه هرگاه كه چنان باشد كه بايد و چندانكه بايد و آن وقت كه بايد احوال تن مردم را بر حال خويش نگاه دارد و سبب تندرستى باشد ، و هرگاه كه بر خلاف آن باشد كه بايد و نه بدان مقدار كه بايد و نه در آن وقت كه بايد احوال تن مردم بگرداند و سبب بيمارى گردد ، و طبيبان آن را الأسباب السّتّه گويند و آن هواست و آنچه بدان پيوسته است ، چون احوال شهرها و جايها و فصلهاء سال و طعام و شراب و حركت و سكون و آنچه بدين ماند چون خواب و بيدارى و چون صناعتها و اعراض نفسانى و عادتها و استفراغها بودن و نابودن .
و اما اسباب صورى مزاجها است و تركيبها و قوتها كه از پس مزاج پديد آيد .
و اسباب تمامى افعال است كه از پس مزاج و تركيب پديد آيد و از معرفت افعال معرفت قوتها و معرفت ارواح كه مَرْكَبِ قوتها است حاصل گردد ، چنان كه سپستر ياد كرده آيد .
پس موضوع طب از آنجا كه نظر طبيب اندر تن