تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
مردم از بهر تندرستى و بيمارى است ، اين اسبابست و طبيب را اين احوال و اسباب و كيفيّت آن و تصرف اندر وى ببايد دانست .

باب دوم اندر ياد كردن منفعت علم طب و موضوعات آن

ببايد دانست كه تن مردم ، جسمى است مركب از مادّه و صورت و مادّه چيزى است آميخته از چهار ركن يعنى از چهار ماده ، يك با ديگر ناسازنده و ناآميزنده و از يكديگر گريزنده ، يعنى هرگاه كه هر چهار از همديگر جدا باشند ، فعل و طبع و جاء هر يك ديگر بود . پس تن مردم بسبب ناسازندگى مادّتهاء او ناچار تباه شونده است و ناسازندگى مادّتها از آنست كه هر يك جاء خويش جويد بطبع ، و ميل بدان جانب دارد بطبع و از يكديگر جدايى جويد بطبع . و صورت قوتى است كه هميشه كوشان است تا اين پيوندها و آميزش كه مادّتها را با هم افتاده است گسسته نشود ، لكن كار صورت ، كارى است بقهر و كوشش و كار مادّتها كاريست بطبع و هرگز كارى كه بقهر و كوشش باشد با كارى كه بطبع باشد برابر نيايد ، اين خود سببى است مر تغيّر احوال تن مردم را كه از تن اوست و از اندرون او . و اسباب السّتّه كه از اندر باب گذشته ياد كرده آمده است هميشه در وى اثر مىكند و اسباب او را مىگرداند و بدين سبب است كه قهر صورت و كوشيدن آن را با اين سببهاء اندرونى و بيرونى پاى دار نيست . پس بضرورت چيزى بايست كه صورت را يارى دهد از بيرون تا قوّت آن تمامتر آيد ، و آن علم طب است كه ايزد تعالى ارزانى داشته است . و منفعت طب آنست كه هرگاه كه ايزد تعالى تقدير كرده باشد كه شخصى را اتفاق افتد كه تدبير طبّى با قوّت صورى يار شود احوال تن او بسلامت‌تر از احوال ديگرى باشد كه از تدبير طبّى خالى باشد . و اگر اين شخص را كه فرض كرده آمد ، بيمارى افتد آسان‌تر و زودتر به حال تندرستى بازآيد و الله أعلم و أحكم .

باب سوم از گفتار اول اندر معرفت جزو عِلمى و عَملى از علم طب

از بهر آنكه منفعت طب يارى دادن طبيعت است و تدبير نگاه داشتن تندرستى و زايل كردن بيمارى