برسان طلى كه هر شب اندر فصل خريف بر نبات نشيند .
آفريدگار تبارك و تعالى اندر جبلّت طبيعت قوتى نهادست كه هرگاه كه سببى افتد كه مردم طعام و شراب ديرتر يابند ، طبيعت بدان قوت روى بدان رطوبت آرد و آن را هضم كند .
يا بسبب حرارتى آن را بگدازد و تحليل پذيرد ، ابتدا دق پديد آيد و دشوار توان دانست و علاج زود پذيرد .
دوم رطوبتى است كه با اندامها آميختست و پيوسته و بدان ماننده گشته ، لكن هنوز محكم نگشتست ، هرگاه كه حرارتى قوىتر به دو رسد گداخته گردد و دق محكمتر شود و آن را ذبول گويند و آن را ابتداست و تزايدست و انتهاست ، چون در ابتدا و تزايد است علاج ممكن بود ، چون بانتها رسد علاج دشوار پذيرد .
سيم ، رطوبتى است كه پيوستن اجزاء اصلى بدان است ، هرگاه كه اين رطوبت خرج شود ، تفتّت پديد آيد و پيوستگى اجزاء اندامها اصلى باطل شود و آن را علاج نباشد .
و مثال رطوبت نخستين مثال روغن است كه اندر چراغدان باشد و مثال دوم ، مثال روغنى است كه پليته اندر خورده باشد و مثال سوم ، مثال روغنى است كه پيوستگى پنبهء پليته بدان است ، اكنون برين قياس بايد كرد .
و مبداء دق ، حرارت دل است ، و گاه بود كه حرارت جگر و معده و شش بدق ادا كند ، از بهر آنكه حرارت اين اندامها بدل رسد . و نيز باشد كه حمى يوم و تب عفونى و تب ورمى بدق ادا كند . و بسيار باشد كه طبيب بضرورت بسبب ضعف و غشى ماء اللحم دهد ، يا دحمرثا ، يا دواء المسك ، و دل بدان سبب گرم شود و بيمارى بدق بازگردد .
علامات تب دق ، نبض ، صلب و دقيق باشد و ضعيف و متواتر .
و موضع رگ و حوالى آن گرمتر از جاى ديگر باشد .
و بيمار از حرارت تب آگاه نباشد و چشمها دور اندر شود و كتفها برآرد و بينى باريك شود و رونق رنگ روى برود .
و هر گاه كه مدقوق غذا خورد حرارت تب پس از يك ساعت ظاهر شود ، همچون چراغ كه روغن يابد ، برفروزد و نبض قوىتر گردد و اين درستترين نشانى است .
علاج آن ، تا قوت برجاى باشد و استخوانها به گوشت پوشيده باشد و ذبول ظاهر نباشد اوميدوار باشد .
امّا هواء خانه و بستر بيمار خنك بايد و بنفشه و نيلوفر و برگ بيد شسته و گل تازه و شاهسفرم سردكرده و ميوهاء خوشبوى
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٥٣٢