تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
سبب تشنگى غالب بود . و اندر آغاز تب ، سرما و فراشا نباشد و عرق نكند الّا نزديك بحران . و روز بحران اندر آغاز ، سرما كند و به آخر عرق و زبان يا سياه بود يا زرد يا درشت ، و سياه بتر باشد و زرد ، ميانه باشد . و فرق ميان محرقه و مطبقه آنست كه محرقه ، بنوبت غب ، قوىتر شود و رنگ روى و چشم بدان سرخى نباشد و بحران يا بقى باشد يا باسهال يا برعاف يا به عرق . علاج آن ، اندر تسكين حرارت ، مبالغت بايد كرد و هواء خانه خنك داشتن و تن بجامه پوشيده داشتن تا نسيم هواء خنك بتنفس بدل مىرسد و حرارت تب از طريق مسام تحليل مىپذيرد و باندرون بازنگردد . و بسكنگبين ساده و شراب حمّاض ترنج و شراب غوره و شراب صندل و قرص كافور تسكين دادن . و بعوض غذا ، آب كدو و آب خربزهء هندو و آب خيار ترش و كشكاب رقيق دهند . و اگر باستفراغ حاجت آيد ، فلوس خيارشنبر اندر طبيخ خرماء هندو حل كنند و بدهند .

باب هفتم از گفتار بيست و يكم از كتاب معالجات اندر تب غبّ خالصه و علاج آن

درازى مدت آن هفت ساعت باشد ، و بيشترين دوازده ساعت و كمترين چهار ساعت ، و هرچه از دوازده ساعت بگذرد بدان اندازه از غب خالصه دور باشد ، و اگر تدبير صواب رود ، عدد نوبتهاء تب ، هفت بيش نباشد و باشد كه به چهار نوبت بگذرد . و بسيار باشد كه بسبب لطافت ماده ، يك نوبت بيش نباشد و بقى يا به عرق يا باسهال صفرا بگذرد ، و نبض عظيم و مختلف باشد . و قاروره ، سرخ و نارى و رقيق باشد و حرارت سوزان‌تر از تبهاى ديگر باشد ، و سرما كه اندر آغاز تب باشد نيك بلرزاند و زود ساكن باشد . و ببايد دانست كه سبب سرما كه در آغاز تبها پديد آيد حرارت تب است كه رطوبتى را بگدازد و بر عضلها ريزد تا سرماء آن محسوس گردد . و سبب آنكه پيش از تب اگرچه اين رطوبت اندر تن باشد ، سردى آن محسوس نبود ، آنست كه آن رطوبت كه در تن بود نه از حالى به حالى مىگشت و نه از جايى بجايى مىشد ، و هرچه اندر تن ساكن باشد اجزاء تن با آن خو كند و چون بگدازد از حال بگردد و داخل او خارج شود و خارج او داخل ، و از جاى خويش بجنبد . و هرچه از حالى به حالى شود و از جايى بجايى حركت كند ، هر جزوى از قرارگاه خويش بيرون آيد و مجاورت و خوكردگى همه اجزاء تن با همه اجزاء رطوبت بگذرد ، هر جزوى از اجزاء تن سردى