اگر خوب نباشد حكم نشايد كرد كه تب يكروزه نيست ، از بهر آنكه ممكن بود كه سبب آن حالى ديگر بود كه پيش از تب بوده است .
و خداوند تب را اندر گرمابه فرستند ، اگر اندر حالى كه بگرمابه اندر آيد ، فراشا يابد كه عادت نبودست ، بدانند كه عفونى است يكروزه نيست و اگر هيچ فراشا نيست يكروزه است ؛ با آنكه ممكن گردد كه يكروزه است ، و درنگ كردن اندر گرمابه ، اخلاط ساكن را بجنباند و بدان سبب تب يكروزه ، عفونى گردد ؛ پس صواب آنست كه اندر گرمابه بدان قناعت كنند كه بيازمايند كه تب كدام نوعست و هيچ درنگ نكنند .
علاج آن ، هيچكس را از خداوندان اين تب ، غذا بازنشايد داشت مگر كسى را كه سبب او تخمه باشد .
و ديگر همگنان را غذا لطيف بايد داد و چون فرّوج و بزغاله و كشك جو و اسفاناخ و غوره و مانند آن ، خاصّه مردم صفرايى را .
و كسى را كه در ابتداء تب ، فراشا يافته باشد ، گر همه اندر ابتدا تب باشد ، لقمهء چند نان در آب زده يا اندر گلاب يا اندر سركهء ممزوج ببايد داد . و اگر سبب تب ، رنج و رياضت باشد آسايش بايد فرمود .
و اگر سبب ، بسته شدن مسام و كثافت بشره باشد ، رياضت معتدل و ماليدن بخرقهاء درشت بايد فرمود ، پس آبزن و گرمابه فرمودن .
و غذا اندر انحطاط تب بايد داد ، و از آب سرد منع نبايد كرد ، از بهر آنكه تا قوت بر جاى باشد از مضرت آب سرد نشايد ترسيد .
و ببايد دانست كه آب سرد اندر راحت دادن و بازداشتن حرارت غريب ، بهترين علاجى است .
و اگر اندر احشا ضعفى باشد و تب سدّهء باشد ، اندكتر و به آخر بايد داد .
و هيچكس را اندرين تب استفراغ نشايد كرد مگر خداوند سدّهء امتلايى را و خداوند تخمه را .
و گرمابه اندر آخر اين تب سخت نافعست ، مسام بگشايد و ترى اندامها بازآرد و بخار فاسد تحليل كند .
باب چهارم از گفتار بيست و يكم از كتاب معالجات اندر تب دِق و اسباب و علاج آن
ببايد دانست كه اندر تب مردم ، سه نوع رطوبت طبيعى است ، هر گاه كه يك نوع ازين رطوبتها خرج شود ، تب دق تولّد كند .
اول ، رطوبتى است كه اندر رگهاى همه اندامهاء اصلى پراكنده است