كه ممكن است كه پنج شبانروز بدارد و بدين سبب آن تب ، گرم شدن خون باشد بىآنكه عفن شود .
و اغلب آن باشد كه هرگاه كه از شبانروز درگذرد از يكروزه بگرديده باشد و جنس ديگر شده و شناختن تب يكروزه دشوارست و علاج آسان .
و تب مادى ، بعضى بسيط است و بعضى مركّب و بعضى حادّه و بعضى مزمنه و بعضى مطبقه و بعضى مفتره و بعضى بذات خويش ، بيمارى باشد و بعضى عرض دردى و آماسى باشد .
و بعضى با لرزه و بعضى بىلرزه باشد و بعضى با اعراض و بعضى آهسته باشد .
و تبهاى مادى كه از عفونت اخلاط تولّد كند چهار نوعست ، از بهر آنكه اخلاط چهارست .
و از بهر آنكه اخلاط گاهى زاندرون رگها عفونت پذيرد و گاهى بيرون رگها ، انواع هشت گردد ، چهار آنكه اخلاط زاندرون رگها عفن گردد و چهار آنكه بيرون رگها ، و اين انواع را با يكديگر تركيب افتد ، انواع آن بسيار گردد .
و باشد كه يك تب با تبى ميانه مركب شود ، گاه آهستهء با آهسته ، و گاه ميانهء با آهسته ، گاه آهستهء با سوزانى ، و گاه مطبقهء با مطبقهء يا مفترهء ، و گاهى مفترهء با مفترهء ؛ هنگام گساريدن يكى ، هنگام آمدن نوبت ديگرى باشد تا بيمار پيوسته اندر تب باشد و چنان نمايد كه يك تب است كه نوبت آن لازمست و اعراض آن مختلفست .
و هر گاه كه مطبقهء با مطبقهء يا مفترهء با مفترهء ، مركب شود اعراض هر دو پيوسته بر جاى باشد .
و فرق ميان آنكه يكى از ديگرى صعبترست ، بصعبى و سهلى اعراض پديد آيد .
و هر گاه كه مفترهء با مطبقهء مركب شود ، اعراض مطبقه لازم باشد ، و چون نوبت مفتره آيد اعراض مفتره بر آن زيادت شود ، و چون مفتره بگسارد ، اعراض آن زايل شود و اعراض مطبقه برجاى بود .
تبهاى عفونى
كه مادهء آن بيرون رگها عفونت پذيرفته باشد آن را دايره و مفتره و نائبه خوانند ، از بهر آنكه مىگسارد و بنوبتى بازمىآيد ؛ چنان كه تب بلغمى هر روز بازآيد ، و صفرايى يك روز آيد و يك روز نه ، و اين علّت را غب گويند .
و سودايى يك روز آيد و دو روز نه ، و اين را ربع گويند .
و اگر صفرا و بلغم آميخته شوند ، يك روز تب گرمتر آيد و يك روز آهستهتر و آن را شطر الغب گويند .
و تبهايى كه ماده آن زاندرون رگها عفونت پذيرد و كمتر گسارد ، بلكه لازم باشد ، بدين سبب آن را لازمه گويند و مطبقه نيز گويند .
و حال خون اندر عروق از دو بيرون نباشد ، يا گرم شود بىآنكه عفن گردد و تب را