پيش او نهاده بايد كه بوى آن به دو مىرسد .
و شربت ، آب كدو و آب خربزهء هندو و آب خيار ترش و آب انار شيرين با روغن بادام .
و شراب خشخاش و كشكاب كه در وى كدوء تر و سرطان تازه پخته باشند با روغن بادام و شكر .
و شبانگاه لعاب اسبغول اندر كشكاب ، يا پس از كشكاب قرص كافور و شراب صندل دادن .
و غذا همه ترى فزاينده بايد خورد چون قليهء كدو و قليهء خيار و ماهى تازهء كوچك و اسفاناخ و خايهء مرغ نيمبرشت ، و مزوّرهء كشك جو و ماش مقشر و پايچه اندر كشكاب پختن و مانند آن . و اندر آبزن فاتر نشستن و روغن بنفش و مانند آن ماليدن ، و شير زنان و شير خر دادن و بر اندامها دوشيدن نافع باشد و الله اعلم بالصواب .
باب پنجم از گفتار بيست و يكم از كتاب معالجات اندر تب مطبقه و علامات و علاج آن
علامات تب مطبقه ، رنگ روى و رنگ چشم سرخ باشد و رگها برخاسته و طعم دهان شيرين ، و حرارت تب ، حرارتى باشد همچون حرارت كسى كه از گرمابه بيرون آيد .
علاج آن ، فصد بايد كرد و درخور قوّت و عمر و فصل سال ، خون بيرون كردن و پس از فصد ، بمطبوخ هليله استفراغ كردن و بسكنگبين ساده تسكين دادن و الله اعلم .
باب ششم از گفتار بيست و يكم از كتاب معالجات اندر تب مُحرقه و علاج آن
تب محرقه دو نوعست و هر دو لازم باشد و اگر بگشارد ، گشاريدنش ظاهر نباشد .
يك نوع آنست كه مادهء آن صفراى سوخته باشد كه زندرون رگهاى همه تن عفونت پذيرد ، يا از اندرون رگها كه نزديك دل باشد يا نزديك فم معده و جگر است ، عفونت پذيرد .
نوع دوم ، مادهء او بلغم شور بود كه زندرون رگهاء همه تن ، يا زاندرون رگها كه حوالى دلست عفونت پذيرد .
و تولد بلغم شور از رطوبت رقيق باشد كه با صفراء سوخته آميخته گردد ؛ پس از روى حقيقت مادّه نوع دوم ، همه تيزى صفرا باشد كه رطوبت رقيق را شور گرداند و عفن .
علامات تب محرقه ، حرارت اين تب لازم باشد و باطن سوزانتر از ظاهر باشد و بدان