و ضغطه و تفرق الاتصال ورمى و غير ورمى ، بسيار افتد .
و بسيار باشد كه بصر باطل شود و اندر عصب مجوّف و اندر هيچ جزو از اجزاء چشم آفتى نباشد كه روح باصره را ضعيف كند يا فعل او باطل يا راه او بسته دارد ، لكن سبب آن اندر بطون دماغ باشد و بيماريهاى دماغ بر آن گواهى دهند .
علاج آن از سدّه و مانند آن بايارج فيقرا بايد كرد .
و علاج ورم ، تدبير لطيف باشد و رگ گوشهء چشم زدن ، و ديوچه بر صدغ افكندن و ماده را بسوى قدم كشيدن و طبع نرم داشتن ، و علاجهاء آب فرود آمدن كردن ، و علاج انتشار .
و تفرق الاتصال كه نه ورمى باشد آن را علاج نيست .
علت جحوظ
يعنى بيرون خاستن چشم ، سبب آن يا قوت قى باشد ، يا قوت خناق و باشد كه بسبب صعبى طلق ، چشم بيرون خيزد .
علاج آن ، فصد و حجامت و استفراغ ، حقنه تيز و داروهاء مسهل ، و چشم بسته داشتن و رفاده بعصارهء برگ زيتون و برگ مورد و داروهاء قابض ، تر كردن و بر چشم نهادن و بر بالا رفاده تختهء سرب به اندازه چشم كرده برنهادن و بستن و بقفا باز خفتن .
و طعام اندك خوردن و گوشت و شراب ناخوردن .
و شياف سماق اندر چكانيدن و ضمادى از گلنار و اقاقيا و حضض نهادن .
و آنجا كه سبب ، درد زادن باشد ، تدبير ادرار طمث ، بايد كرد و بر پس سر حجامت كردن .
گفتار سيم از كتاب معالجات اندر احوال گوش و بيماريهاء آن و اين گفتار شش بابست
باب اول اندر بيان كردن فضيلة شنوائى و ديگر حاسّتها و احوال چگونگى آن
ببايد دانست آلت شنوائى ، اوّل سخن آموختن است و منفذ راه گوش آنست .
و شرف مردم بر ديگر جانوران سخن دانستن و گفتن است و بدين سبب آلت شنوايى را بر آلت بينايى و بويايى فضل بسيار است ، نبينى كه هركه از مادر كر زايد ، لال بماند ، از بهر آنكه سخن نشنود و نتواند آموخت