خشك شود و اجزاء خشك پيوسته باشد يا پراكنده ، حال همچون غليظى باشد ، و فرق آنست كه خداوند خشكى را خواب نباشد و چشم كوچك شود .
و اگر اين رطوبت اندر ترى از حال طبيعى بگردد ، چشم بزرگ شود و تر باشد .
علاج آن ، آنچ از غليظى از حال طبيعى بگردد ، تدبير لطيف و استفراغها و داروهاء لطيف كنند ، و آنچه اندر ترى بگردد ، علاج هم تدبير لطيف و هم استفراغ باشد .
و آنچ اندر خشكى بگردد ، علاج همچون علاج صداع خشك باشد . و احوال رطوبت زجاجيه هم برين قياس باشد .
و امّا رطوبت جليديه ، اگر از موضع خويش بجنبد و بيرونتر نشيند ، يا فروسوى گرايد ، سبب آن استرخاء عضلهء عصب مجوف باشد .
و اگر بسوى چپ يا راست ميل كند چشم احول نمايد ، سبب آن تشنج باشد .
و تشنج يا امتلايى باشد يا خشك . و اگر جليديه يك چشم بسوى بالا ميل كند ، يك چيز را دو بيند . و اگر بقعر چشم اندر شود و سبب غلبهء خشكى باشد ، چشم كوچك شود و ازرق نمايد .
و اگر بيرون ترابد و سبب رطوبت باشد ، چشم اكحل نمايد ، چنان كه دريا آنجا كه آب بسيار شود سياه نمايد .
و اگر لون او بگردد سبب آن غلبهء اخلاط باشد ، و ديدنى بلون آن خلط نمايد .
و اگر ترى غالب شود ، چشم خيره شود و پيوسته .
و اگر خشكى غلبه كند ، رطوبت منعقد شود و بينايى باطل گردد .
علاج آن ، امّا آنجا كه ترى و امتلا غالب باشد ، استفراغ و تحليل و غرغره و تعطيس بايد فرمودن و روشنايى و باسليقون و مانند آن بايد كشيد .
و آنجا كه خشكى غالب باشد ، تدبيرهاى ترىفزاى بايد كردن ، و سرمها محلل كشيدن .
و ببايد دانست كه تفرّق الاتصال را كه اندر جليديه افتد يا اندر طبقهء عنكبوتيه ، علاج عسر باشد .
بيماريها كه اندر عصب مجوف افتد
اندر عصب مجوّف ، همه بيماريهاى مزاجى مفرد و مركّب ساده و با ماده ممكنست كه افتد .
و اسباب و علامات و علاج آن ، همچون اسباب و علامات و علاج انواع صداع باشد ، و همچون علاج بيماريهاء مزاجى كه اندر دماغ افتد و بيرون از بيماريهاء مزاجى ، سدّه