ضعيفى قوت باصره
طبيبان ، قوت باصره را روح باصره نيز گويند آن را كه روح باصره قوى باشد از دور و از نزديك نيك بيند ، و اگر ضعيف باشد از نزديك تواند ديد و از دور نتواند ديد .
و اگر روح باصره غليظ باشد اشخاص را بيند و صورت و هيئت روى نتواند ديد .
و اگر روح باصره لطيف باشد از نزديك نيك بيند و خط باريك ، نيك خواند ، و از دور دشوار بيند ، از بهر آنكه قوت روح لطيف بسبب دورى پراكنده شود .
و اگر بسيار باشد و غليظ باشد از دور بهتر بيند ، از بهر آنكه بسبب دورى مسافت ، به قوت حركت لطيف شود .
علاج آن بايارج فيقرا مشحّم بايد كرد و بسرمهء روشنايى و بوى مرزنگوش . و اندر غذا دارچينى و سعتر به كار داشتن . و اگر اندك و غليظ باشد ، بسبب اندكى ، از دور نتواند ديدن و بسبب غليظى از نزديك هم دشوار بيند و اين آفت پيران را بيشتر افتد و علاج اين دشوارتر باشد .
امّا از بهر غليظى ، از ايارج فيقرا چاره نباشد و از بهر اندكى ، غذاهاء لطيف زودگوار بايد خوردن ، چون اسفيدباى گوشت بره و بزغاله و مرغ فربه و مانند آن .
و اگر بسيار و لطيف باشد ، از نزديك و دور بيند .
و اگر اندك و لطيف باشد از نزديك سره بيند و از دور نتواند ديد .
شبكورى و روزكورى
اسباب شبكورى ، غليظى روح باصره است و ترى اجزاء چشم و غليظى رطوبت بيضيه ، و پيوسته اندر آفتاب بودن .
و از بهر آنكه هواء روز بقياس با هواء شب لطيفست ، لطافت هواء روز و نور آفتاب ، رطوبت اجزاء چشم را و غليظى بيضيه را لطيف كند ، به روز تواند ديد . و از بهر آنكه حرارت و لطافت هواء روز ، بشب باطل گردد و روح و رطوبتها غليظ گردد ، شبكورى تولد كند .
و پيوسته اندر آفتاب بودن لطافت روح باصره را تحليل كند و آنچه غليظ باشد ، اندر شب غليظتر شود ، شبكورى تولد كند .
علاج آن ، دماغ را بايارج فيقرا پاك بايد كرد و تدبير لطيف كردن ، و پيش از طعام اندكى زوفاء خشك و سذاب خشك كوفته و بيخته ، سفوف كردن و پس از هضم اندكى انگبين با سعتر خوردن ، يا اندكى شراب كهن انگورى و جگر بز به كارد بيازنند و بر آتش نهند ، و آن ترى كه از وى بترابد بردارند ، و دارپلپل سوده و نمك هندى سوده با وى بياميزند