ريش را علاج كنند .
و آنجا كه سدّه از بسيارى شوخ باشد ، تخم سپندان و بوره بكوبند و پليته سازند و به گوش اندر نهند و سه روز بگذارند ، پس اندر گرمابه بر تابهء نهند يك زمان و پليته بيرون كنند ، شوخ بسيار بيرون آيد .
و روغن كژدم ، گوش را پاك كند و شنوايى باز آرد . و اگر خربق سپيد دو مثقال ، نطرون شانزده مثقال ، زعفران سه مثقال همه بكوبند و به سركه بسرشند و اقراص كنند و بوقت حاجت به سركه حل كنند و به گوش اندر چكانند ، گوش را از شوخ پاك كند و عصب حس را از خلط غليظ پاك كند .
و آنجا كه سنگى يا دانهء اندر افتاده باشد ، قطرهء دو ، روغن نيمگرم اندر چكانند ، و كندش يا چيزى ديگر كه عطسه آرد ببويند تا عطسه آرد ، و عطسه باز دارند و نفس فرو گيرند تا آن چيز بيرون افتد .
و آن را كه حيوان به گوش اندر شود ، قطران اندر چكانند تا زود بميرد ؛ و عصارهء ترب يا عصارهء پياز ، خاصه عصاره تلخ پياز هريك تنها يا عصارهء برگ شفتالو يا عصارهء مورددانه با اندكى سقمونيا اندر چكانند ؛ يا اندكى صبر در آب نيمگرم حل كرده اين داروها هر يك آن حيوان را بكشد ، و اگر كرم تولد كرده باشد ، آن را بكشد .
و از جمله علاجها كه آزمودهاند ، يكى آنست كه دو درم شراب و سه درم عسل و يك درم روغن گل و سپيدهء دو خايهء مرغ بهم بياميزند و نيمگرم كنند و پشمپارهء بدان آلوده كنند و به گوش اندر نهند و خداوند علت بر آن گوش تكيه كند ، دست بر روى نهاده و اندر خواب شود يك ساعت ، پس آن پشمپاره را از گوش بروبايند بيكبار ، كرم بسيار بيرون آيد .
باب سيم اندر بيان كردن آماس بن گوش و آماس اندرون گوش و چگونگى معالجات آن
اندر بيان كردن آماس بن گوش و آماس اندرون گوش ببايد دانست كه آماس چون اندر بن گوش افتد از جنس آماسها است كه اندر بغل دست و بغل ران افتد و بيشترى با درد باشد .
و آنچه زندرون گوش افتد با خطرتر باشد خاصّه اگر خداوند علت جوان باشد ، از بهر آنكه مزاج گرمتر و مادهء آن سوزانتر و حسّ او قوىتر باشد ، با اين اسباب پاى ندارد .