باب ششم از گفتار دوم از كتاب معالجات اندر بيماريها كه در طبقهء قرنيه افتد
قرحه و دبيله
يك نوع آن را بتازى القتام گويند يعنى تاريكى . علامت وى آنست كه بر ظاهر ، سياهى نقطهء چون دودى پديد آيد . نوعى ديگر آنست كه آن را الغمام گويند و اين غور بيشتر دارد ، علامت نقطهء باشد سپيد .
نوعى ديگر آنست كه بر كنارهء سياهى و بر كنارهء سپيدى ، سرخى پديد آيد ، قرحه ، چون مشتركى باشد ميان سياهى و سپيدى ، طبيبان اين موضع را اكليل السّواد گويند .
علاج آن ، بشتاب بكرّات فصد كردن و مسهل دادن و شياف ابيض افيونى كشيدن و بر ساق حجامت كردن ، و اطراف بستن و ماليدن . و اگر پس از استفراغها و فصدها ضربان ساكن نشود ، اميد از علاج پذيرفتن بربايد داشت ، و بشياف ابيض تسكين مىبايد كرد .
و اگر دير پخته شود ، طبيخ حلبه و طبيخ اكليل ملك اندر بايد چكانيد .
و هر گاه كه پخته شود و بگشايد ، بشياف ابيض انزروتى پاك كند و شياف ابيض كه در وى اقليمياء سيم باشد سود دارد ، و پس از آنكه قرحه پاك شود ، شياف ابار بايد كشيد و صدف سوخته و شسته بر سبيل ذرور مىكشند تا قرحه را خشك كند .
و چون قرحه رسته شود ، شياف احمر ليّن كشيدن . و اگر قرحه مورسرج خواهد شد ، علاج بداروهاء قابض بايد كرد .
سپيده كه بر چشم افتد
سبب آن قرحه يا بثره باشد ، و بسيار باشد كه پس از صداع صعب ، سپيده بر چشم پديد آيد .
علاج آن ، آنچ رقيق باشد بعصارهء شقايق و عصاره قنطوريون با عسل و دوده ، زدوده شود .
و بسيار باشد كه به زبان درشت برخيزد ؛ شكر يا نمك بر زبان نهند تا درشت گردد ، پس ديده را بدان زبان بمالند . و شياف اخضر و ذرور مشكين و ذرور معسّل اندرين باب قوى است .
سرطان
آماسى است صلب و سودايى و علتى معروفست بر همه اندامها افتد .
علاج آن ، تن از خلط سودا پاك مىبايد كرد و جهد بايد كرد تا آنچه با درد بود ساكن شود و آنچه بىدرد باشد بدان بماندن .
شير تازه خوردن ، سود دارد و اين سرمه كشيدن :
صفت سرمهء سودمند
بدين كار : توتياء مغسول و شادنج