تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
سياه و چون دودى و خيالى پيش چشم ديدن پيوسته ، مقدمه آب اندر چشم فرود آمدن باشد . و هر گاه كه اندر جانب پشت ، حس گرانى يافته شود و عادت معهود اندر بول بگردد ، علامت آفتى باشد اندر گرده . خارش پيوسته اندر مقعد نه بسبب كرم خرد ، مقدمه باسور باشد . حس گرانى اندر پهلوء راست ، علامت المى باشد اندر جگر . و براز سپيد ، بيم‌كننده باشد به يرقان و براز زرد و سوزاننده ، بيم‌كننده است به سحج . بسيارى دمل و بثرات ، مقدمهء خراجى عظيم باشد يا مقدمه دبيله و سلعه عظيم . قوباء بسيار ، مقدمه برص سياه باشد بهق سپيد ، مقدمه برص سپيد باشد . سقوط شهوت و قى و نفخ اندر امعاء و درد اطراف ، مقدمهء قولنج باشد . پيچيدن ناف و درد پشت كه هر دو با يكديگر دايم باشد و بدارو مسهل و غير آن گشاده نشود مقدمه استسقاء طبلى بود . كند شدن حاستهاء ناقه و خدر شدن موضعى از تن او ، بيم‌كننده باشد به خراجى اندر آن موضع خاص .

باب ششم از جزو سيم از گفتار چهاردهم اندر بيماريها كه بيماريهاء ديگر زايل شود

ببايد دانست كه مصروع را نقرس و دوالى و داء الفيل و اوجاع المفاصل چون پديد آيد ، از صرع خلاص يابد ، از بهر آنكه ماده صرع بدين اندامها انتقال كند . اصلعى و داء الثعلب و تباه شدن موى به دوالى زايل گردد . درد چشم مزمن باسهال صفرا زايل گردد و اين معنى شبه دستورى است طبيب را تا به طبيعت اقتدا كند . گرى باسهال صفرا ، زايل شود . صداع صعب مزمن به سيلان ريم و صديد از گوش يا از بينى زايل شود كه خود حادث گردد . ديوانگى و ماليخوليا به دوالى زايل شود و من ديدم كه ماليخوليا به عرق مدينى زايل گشت . درد جگر كه سبب آن بادى غليظ باشد ، به تب گرم زايل شود ، از بهر آنكه باد غليظ به حرارت تب ، گشاده شود . درد سرين و كليه و رحم به سيلان خون مقعد زايل شود . دردهاء شراسيف كه با تب و آماس نباشد به تب حاده زايل شود . نقرس بلغمى و اوجاع المفاصل و دوالى بلغمى به تب حاده زايل شود . گر و خارش و دردهاء سوداوى به تب ربع و اندر نوبتهاء آن پخته شود و زايل گردد . تشنج امتلايى به تب حاده گشاده شود .