نيك پديد آيد ، اگر بيمار جوان باشد ، روز بيستم رعاف كند و اگر باز پستر افتد ، خراج كند ، خاصه اگر بيمار كهل باشد يا پير .
سرسام ، با صداع و گرانى سر ، دليل حدوث كزاز و قى زنگارى و نزديك شدن مرگ باشد ، از بهر آنكه صداع اندر سرسام ، بسيارى صفرا و قوت برآمدن حرارت آن بود بر دماغ و حرارت صفرا ، دماغ را و غشاء او را خشك كند تا بدان سبب كزاز تولد كند .
و هر گاه كه حرارت بدان حد باشد كه سبب كزاز گردد ، ماده را بسوزاند و ماده سوخته ، زنگارى باشد ، اما اگر قوت ، قوى باشد ، ممكن گردد كه پس از قى ، سه روز مهلت دهد و اگر ضعيف باشد ، در حال بكشد .
ذات الجنب هر گاه كه ذات الجنب ، ذات الريه گردد علامت بسيارى ماده و عجز طبيعت باشد كه نمىتواند پزانيدن و نه دفع مىتواند كرد .
و هر گاه كه اندر ذات الجنب ، جايگاه علت سياه شود ، مرگ نزديك باشد ، چنان كه جايگاه علت نخست مرده باشد .
پيشتر از روز هفتم ، اندر ذات الجنب و ذات الريه ، اسهال بد باشد و علامت ضعف قوت ماسكه باشد و علامت عجز طبيعت از نضج بود .
علت سل ، و اما اسهال اندر سل بد بود ، علامت گدازش و علامت ضعف ماسكه باشد .
اختلاط عقل اندر سل بد باشد ، از بهر آنكه اندرين علت ، عارضى غريب است و سبب قوى باشد تا عارضى ، غريب افتد .
و درد سر و موى ريزيدن اندر سل ، علامت ضعيف شدن ماسكه باشد و بىطاقتى و نزديك آمدن مرگ .
عرق بسيار علامت گدازش و تحليل تريها باشد .
خفقان و غشى بسيار افتادن بىسبب معلوم ، مقدمه مرگ مفاجا باشد ، از بهر آنكه دليلى كند كه مادتهاء بد روى بجانب دل مىدارد ، خفقان دايم هم بر آن دلالت كند .
استسقا ، و اما پديد آمدن استسقا يا تب پس از بيماريهاء حاده ، بد باشد ، از بهر آنكه سبب استسقا سرد شدن جگر بود و ضعيفى قوت مدبّره .
و تب و استسقا ضد يكديگراند و علاج تب ، اندر استسقا فزايد ، و علاج استسقا اندر تب فزايد .
و استسقا با سرفه ، بد باشد خاصه اگر سبب ، رطوبت شش باشد ، پس اگر جز از آن سببى ديگر باشد ، سهلتر بود .
و استسقاء كبدى بىسبب ، از برآمدن بثرهاء بزرگ باشد بر جگر و بتازى آن را نفّاخات گويند و اندر غشاء جگر افتد .
و هر گاه كه آن نفاخات شكافته شود و صديد آن بر ثرب ريخته شود ، غشاء آن بسوزد و بيمار هلاك شود .
و استسقا با اسهال صفرائى
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٩٨